باید یک صدا شویم

شهدای سبز smile smile smile smile smile smile smile smile smile smile smile smile

کانون حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران ، آلمان- برمن

****************************************************************************************************

پيام مهدی کروبی به مردم ايران

دو پيشنهاد دارم؛ اجازه راهپيمايی دهند، رفراندوم برگزار شود تا به حاکميت شورای نگهبان پايان دهد

مردم بزرگ و آزاده ايران

از حضور فراگير و گسترده شما به رغم فشارهای امنيتی و فضای بسته سياسی حاکم در مراسم ۲۲ بهمن امسال عميقا سپاسگزارم. امسال اگرچه مراسم ۲۲ بهمن با دعوت همه جناح‌های سياسی و شخصيت‌ها و مراجع عظام، با اميد گشايش روزنه‌هايی به سوی حل بحران و مشکلات ملی انجام پذيرفت، اما متاسفانه جريان تماميت‌خواه و خشونت‌طلب می‌کوشد با استفاده از صدا و سيما و رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی خود، با بی‌اخلاقی تمام و وارونه‌سازی واقعيت و پنهان‌کردن وحشی‌گری‌های جانبی و فضای امنيتی حاکم بر اين راهپيمايی، آن‌را به نفع خود مصادره کند. جريان خشونت‌طلب می‌خواهد از اين راهپيمايی که با حضور عظيم اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان امکان پذير شد، برای پاک‌کردن آثار ناشی از زندانی‌کردن‌ها و جنايت‌ها و شکنجه‌ها و کشتارهای خيابانی بهره برد. می‌خواهد چادری از مغلطه و کژنمايی بر اين جنايات و وحشی‌گری‌های خود بکشد. راهپيمايی ۲۲ بهمن امسال درحالی برگزار شد که نيروی‌های نظامی و امنيتی، تهران را به يک پادگان تبديل کرده‌بودند. آن‌ها با هر حرکت و نشانه‌ای از عدم موافقت با وضع موجود، به‌شدت برخورد‌ می‌کردند و آن‌را خفه می‌کردند. طرفه آن‌که، حتی يک تصوير از اين همه لشگرکشی و پرتاب نارنجک‌های اشک‌آور و ضرب و شتم شما مردم، در رسانه‌های داخلی نشان داده‌نشد! گويا چشمانشان، با پرده‌هايی از گمراهی پوشيده شده که گمان می‌کنند که توانسته‌اند بر خاطره جمعی مردم پرده فراموشی بکشند و با مصادره تمام و کمال اين مراسم ملی و مذهبی و انقلابی به نفع خود، مستمسکی برای ادامه جريان «سلب حقوق حقه مردم» فراهم کنند. حال آن‌که بدون دعوت جريان‌های سياسی و حضور مردمی، راهپيمايی ۲۲ بهمن امسال، به راهپيمايی بی‌رمق يگان‌های نظامی و امنيتی تبديل می‌شد و امکان چنين بهره‌برداری تبليغاتی برای ايشان فراهم نمی‌آمد.همه ما می‌دانيم که حضور شما مردم در راهپيمايی ۲۲ بهمن، به يقين نه به دليل علاقه‌تان به سياست‌های سرکوب و پرکردن زندان‌ها که به‌دليل علايق ملی و عشق‌تان به ايران، انقلاب و امام بود. شما مردم خوب کشورمان در راهپيمايی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت نکرديد تا با کتک‌زدن مردم بيعت کنيد. شما مردم مومن کشور ما بهتر از هرکسی می‌دانيد که ريختن خون بی‌گناهان با مبانی دين و اخلاق‌تان سازگار نيست. مگر مولای ما علی (عليه‌السلام) برای تقويت حکومت خود زندان‌هايش را پرمی‌کرد؟ شما مردم شهيد داده کشورمان، راضی به سرپوش گذاشتن روی جنايات کهريزک و مجتمع سبحان و خوابگاه‌های دانشجويی و بی‌حرمتی به مراجع نيستيد و حضور شما در راهپيمايی ۲۲ بهمن هم، تاييدی بر آن جنايات نبوده‌است. با اين‌حال کسانی که حداکثر تلاش خود را برای مهندسی تظاهرات ۲۲ بهمن به‌کار بردند و از سراسر کشور با صدها اتوبوس و قطار نيرو به تهران اعزام کردند، بايد دليل خالی ماندن ميدان آزادی را به هنگام سخنرانی، علی‌رغم استفاده از اين همه نيرو و بسيج نيروهای انتظامی و نظامی خود توضيح دهند. مگر می‌شود تصور کرد که مردمی چنين فهيم، دليل حضور ده‌ها‌هزار نفری نيروهای نظامی و انتظامی در خيابان‌ها را ندانند؟ آيا فکر می‌کنند مردم فشار نيروهای انتظامی و لباس‌شخصی‌ها با قمه و باتوم و گاز فلفل، برای جلوگيری از پيوستن خدمتگزاران نظام و ايران به خيل خروشان‌شان را نمی‌بينند؟ آيا تصور می‌کنند که مردم متوجه ترس و ضعف حاکميت نشده‌اند؟ مردم عزيز، حضور شما در راهپيمايی ۲۲ بهمن امسال قابل تحليل نيست، مگر آن‌که صف‌آرايی‌های دو گرايش عمده در اين تظاهرات، مستقل از هم، نمايش داده و ارزيابی شود. ما با دوگرايش روبرو هستيم. يکی گرايشی است که از حق اجتماع و راهپيمايی مردم که در اصل ۲۷ قانون اساسی نيز بر آن تصريح شده، می‌هراسد و برای‌همين روز راهپيمايی ملی، تهران را به پادگان تبديل می‌کند. گرايشی که فقط حضور طرفداران خود را در راهپيمايی برمی‌تابد و ملت را مجموعه‌ای از افراد طرف‌دار و تابع خود می‌داند و بقيه مردم را، حتی اگر اکثريت نيز باشند، خس و خاشاک می‌خواند. اما سوی ديگر، گرايشی است که شما را با همه تنوع و رنگارنگی اعتقادی‌تان، فارغ از ويژگی‌های جنسيتی و قوميتی و فرهنگی و طبقاتی، به رسميت می‌شناسد. گرايشی که مردم را نه صرفا به ميدان آزادی، بلکه به نشستن سر سفره آزادی فرامی‌خواند. لذا برای ازميان رفتن پرده‌های گمراهی از جلوی ديدگان جريان تماميت‌خواه، براساس آموزه‌های مرادم امام خمينی(ره)، دو پيشنهاد دارم. پيشنهاد اولم اين است که همان‌طور که حضرت امام در سال ۱۳۴۱ فرمود «حاکميت يک ميتينگ در يکی از ميادين بزرگ تهران برگزار کند، به ما هم در بيابان و کوير قم اجازه متينگ بدهند»، می‌خواهم براساس حق مسلم مردم، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی، مجوز بدهند که در ميدانی از تهران راهپيمايی از طرف ما برگزار شود تا اقليت و اکثريت مشخص شود. امنيتش را هم خودمان تامين می‌کنيم و تضمين می‌دهيم که اين راهپيمايی با پرهيز از هرگونه شعار ساختارشکن برگزار شود؛ يک راهپيمايی آزاد، آن‌هم يک‌بار برای هميشه، تا وزن هر گرايش در جامعه ما، بی‌فشار و تهديد روشن شود.اما پيشنهاد دوم: درحالی‌که جريان تماميت‌خواه می‌خواهد راهپيمايی ۲۲ بهمن را به رفراندومی برای تاييد سياست‌های خشونت‌آميز و ضدمردمی خود تبديل کند، پيشنهاد می‌کنم که براساس اصل ۵۹ قانون اساسی، رفراندومی برای برون‌رفت از بحران برگزار شود تا به حاکميت شورای نگهبان پايان دهد. دخالت‌هايی که به‌نام نظارت استصوابی، حاکميت مردم را نشانه گرفته‌است و حتی از نظارت استصوابی هم پا را فراتر گذاشته‌است. اين دخالت‌هاست که مانع برگزاری يک انتخابات آزاد رياست‌جمهوری و تشکيل يک مجلس خبرگان و شورای اسلامی مستقل می‌شود. اين چگونه مجلس مستقلی است که نمايندگان ملتش، از ترس نظارت شورای نگهبان، مجبورند که هربار بيانيه‌هايی برای محاکمه دلسوزان کشور تنظيم می‌شود، آن‌را امضا کنند؟ کارنامه انتخابات دهم رياست جمهوری نشان داد که اين، تنها رفراندوم است که می تواند راهگشای ما برای عبور از اين تنگناها باشد. در کنار حضور مجلسی مستقل است که اصول مربوط به منافع و حقوق اساسی ملت مانند آزادی رسانه‌ها و مطبوعات، اصلاح شرايط برگزاری دادگاه‌های سياسی و ... هم تامين می‌شود. و نيز اين گونه مجلسی، فارغ از سايه حاکميت شورای نگهبان است که وزن نيروهای سياسی در جامعه را روشن خواهد کرد، نه جوسازی و تمهيدات دولتی و هزينه‌های ميلياردی، چنان‌که در ۲۲ بهمن امسال ديديم.
والسلام
مهدی کروبی
سوم اسفند ۱۳۸۸

منبع : گویا نیوز

**************************************************************************************

حنا مخملباف جشنواره برلين را سبز کرد

خانه فيلم مخملباف
حنا مخملباف که به عنوان داور بخش "جنريشن" در شصتمين دوره جشنواره فيلم برلين در آلمان حضور داشت رنگ سبز جنبش مردم ايران را به اين فستيوال برد. داوران اين بخش "حنا مخملباف"، "فيليپ فلاردو" فيلمساز کانادايی، "کايلی دوفرسن" تهيه کننده استراليايی، "مارگاريت آلبرز" رييس جشنواره آلمانی، "روئن اونيل" نويسنده ايرلندی در مراسم اختتاميه شال سبز را به عنوان حمايت از جنبش مردم ايران بر دوش انداختند.

منبع : گویا نیوز
************************************************************

جنبش سبز در خيابان خلاصه نمی‌شود، داريوش همايون


سلسله اميد‌آفرين تظاهرات سبزی که در عاشورا به تند‌ترين برخورد با نيرو‌های سرکوبگری انجاميد بسياری را به سرمستی پيروزی نزديک انداخته بود. اما به خود آمدن از آن سرمستی لازم نيست با نوميدی و حتی بدبينی همراه باشد. ۲۲ بهمن برعکس می‌تواند ما را به بازنگری واقع‌بينانه موقعيت جنبش سبز بيندازد. آيا اين جنبش را همه می‌بايد در تظاهرات گاه‌گاهی، در حدودی که برگ‌های تقويم اجازه می‌دهد، خلاصه کرد؛ و آيا رژيم اسلامی به اندازه‌ای ناتوان شده است که کنترل خيابان را سراسر از دست داده باشد؟
روز ۲۲ بهمن، آن‌گونه که بسياری دست‌های از دور بر آتش به خود وعده می‌دادند نگذشت. رژيم با بسيج همه‌ی توان خود توانست ميدان‌ها را پيشاپيش بر مردم ببندد و تظاهرات نمايشی خود را با گروه‌هائی که از هر جا و با هر پاداش و تهديد گردآورده بودند و خط زنجير هزار اتوبوس، آنان را به ميدان آزادی می‌رساند، پر کند. با اين همه دسته‌های بزرگی از مردم اين ۲۲ بهمن را با پيام متفاوتی به پايان رساندند. روزی که يادآور يک پيروزی مردمی بود شاهد روی گرداندن آن مردم از انقلاب و حکومت انقلابی، از سراسر فلسفه و جهان‌بينی آن، شد. از اين پس ۲۲ بهمن نمايش بی‌روح پول و زور حکومت در برابر سرکشی فزاينده مردم خواهد بود. مانند بقيه روز‌های رسمی رژيم اسلامی ۲۲ بهمن نيز برای اکثريتی فزاينده از مردم يادآور کينه و بيزاری عمومی خواهد شد ــ نمادی از بزرگ‌ترين اشتباه تاريخی ايرانيان تا هر جا که بتوان به گذشته‌ها رفت. واکنش‌ها به ۲۲ بهمن بر روی هم بدبينانه ولی شتابزده بوده است. سلسله اميد‌آفرين تظاهرات سبزی که در عاشورا به تند‌ترين برخورد با نيرو‌های سرکوبگری انجاميد بسياری را به سرمستی پيروزی نزديک انداخته بود. اما به خود آمدن از آن سرمستی لازم نيست با نوميدی و حتی بدبينی همراه باشد. ۲۲ بهمن برعکس می‌تواند ما را به بازنگری واقع‌بينانه موقعيت جنبش سبز بيندازد. آيا اين جنبش را همه می‌بايد در تظاهرات گاه‌گاهی، در حدودی که برگ‌های تقويم اجازه می‌دهد، خلاصه کرد؛ و آيا رژيم اسلامی به اندازه‌ای ناتوان شده است که کنترل خيابان را سراسر از دست داده باشد؟ در اينجا روی کنترل می‌بايد تکيه کرد. رژيم هنوز می‌تواند خيابان را کنترل کند ولی تسلط بر آن را از دست داده است. خيابان ديگر تنها برای رفت و آمد نيست؛ سلاحی زير پا‌های مردم در مبارزه است. اگر جنبش سبز را در منظره کلی "موقعيت" ايران بنگريم، تظاهرات و خيابان ديگر نقش منحصری را که به آن می‌دهند نخواهد داشت. خيابان سهمی بسيار بزرگ در براه انداختن جنبش داشت ولی يک جنبش بزرگ اجتماعی تنها در تظاهرات و نمايش‌های بيرونی‌اش نيست. بزرگ‌ترين نشانه جنبش اجتماعی را می‌بايد در مغز‌ها و قلب‌ها جست. آنچه ايران در پگاه سده بيست و يکم مانند پگاه سده بيستم بدان نياز داشت يک جابجائی پارادايم بود، نگاه تازه‌ای به انسان، به ايرانی بودن، به امروزين بودن. ما زود از ياد می‌بريم ولی همين چند سال پيش توده‌های مردم از هر لايه اجتماعی چه نگاهی می‌داشتند؟ برای ده‌ها ميليون ايرانی تن در دادن به وضع موجود تنها گزينه قابل تصور می‌بود: فايده‌ای ندارد؛ همان‌ها که آورده‌اند هر وقت بخواهند می‌برند. "فعال"‌ترين‌شان بيش از اين انتظاری نداشتند که اين نيز بگذرد. اگر هم گروه‌هائی برای آن وضع موجود جايگزينی در نظر می‌داشتند باز صورت‌های ديگری از حکومت مذهبی بود ــ يک آب شسته‌تر در اينجا و آنجا به دست اين جناح يا آن جناح. نگرش سياسی عمومی هنوز زير سايه يهود‌ستيزی، فلسطين‌پرستی، جهان را نه در پيشرفته و واپسمانده بلکه در ظالم و مظلوم خلاصه کردن، رويکرد تناقض‌آميز با غرب ــ هم شيفتگی هم دشمنی ــ ميوه‌های درخت باشکوه مدرنيته را آرزو داشتن و از ريشه‌های آن بيزار بودن قرار داشت. ما همه می‌خواهيم ملت خود را از موقعيتی که برای کشوری مانند ايران با آن گذشته و در اين زمانه باور‌نکردنی است و تا چهل سال پيش کسی در کابوس‌های خود نيز نمی‌ديد بدر آوريم. آيا می‌توان چنين کار بزرگی را تنها با چند نمايش خيابانی به انجام رساند؟ همين که چنين رژيم باورنکردنی بر سرنوشت ما حکومت می‌کند بس است که دشواری مبارزه‌ای را که در پيش داريم نشان دهد. اگر درد به اين سختی است درمان نمی‌تواند آسان باشد. کوشندگان جنبش سبز با تاکتيک‌های تکامل‌يافته رژيم برای کنترل خيابان آشنا‌تر شده‌اند و درس‌های لازم را برای آينده خواهند گرفت. ولی درس‌های ۲۲ بهمن امسال بيش از اينهاست. نخست، رفتن به ژرفای بيشتر است که به معنی گسترش دادن پيام جنبش به همه لايه‌های اجتماعی و نزديک شدن به مسائل و مشکلات روزانه توده‌هاست. جنبش سبز با بردن پيام دمکراسی ليبرال ــ دمکراسی در چهارچوب اعلاميه جهانی حقوق بشر ــ به توده‌های مردم بر قدرت خود خواهد افزود وبا گره زدن آن به نياز‌ها و مشکلات توده‌ها پيام خود را فهميدنی‌تر و پذيرفتنی‌تر خواهد کرد. آزادی و عرفيگرائی و انتخابات درست و گشوده بر همه، آزادی زندانيان سياسی، مبارزه با ديکتاتوری و ولايت فقيه، دادن شعار‌های هرچه بنيادی‌تر همه لازم است ولی بس نيست. تورم دو رقمی، تمرکز منابع دارائی کشور در دست‌های معدود، دستمزد‌های ناکافی که ماه‌ها پرداخت نمی‌شوند، بيکاری روز‌افزون و ورشکستگی واحد‌های توليدی به سود واردات از چين، دور ريختن پول نفت و دريغ داشتن‌ش از محرومان، شکاف طبقاتی که هر روز بيشتر دهان باز می‌کند، زور‌گوئی و خودسری به حدی که رنگ سبز پرچم ايران را آبی می‌کنند که سرسپردگی‌شان به روسيه نيز برجسته شود ــ همه مسائلی که مردم روزانه دست به گريبان آن هستند شايسته توجه کوشندگان جنبش‌اند. به همان اندازه و بيش از آن سران راه سبز اميد می‌بايد جای خالی يک نيروی مخالف و جايگزين را پر کنند. نوشتن رساله‌های طولانی بجای بيانيه‌های متمرکز بر مسائل معين بيش از اثر محدودی نخواهد داشت. رياست جمهوری و همکاران ناپاک ناشايسته‌اش هر روز افتضاحی برپا می‌کنند که در جا‌های ديگر بحران حکومتی خواهد آورد. شتابزده‌ترين واکنش‌ها به تظاهرات ۲۲ بهمن از سر‌گرفتن نغمه رهبری بود. ۲۲ بهمن به آنچه می‌بايد نرسيد زيرا رهبر ندارد. ما در اينجا به خوبی کارکرد رهبری را در روانشناسی بسياری هم‌ميهنان می‌بينيم. يک رهبر می‌گويند و نيرو‌های ذهن خود را از کار می‌اندازند. ديگر تفکر و چاره‌جوئی لازم نيست. پاسخ نهائی داده شده است. اما گذشته از اينکه با رهبر رهبر گفتن نه مشکلی برطرف می‌شود نه رهبری ظهور می‌کند، هيچ‌کس از خود نمی‌پرسد که اگر جنبش رهبر می‌داشت از او در ۲۲ بهمن چه بر می‌آمد؟ آيا او می‌توانست فرمان حرکت به ميدان آزادی بدهد يا به اعتصابات سراسری دعوت کند يا عوامل رژيم را زير فرمان خود بياورد؟ اين البته پيشرفتی است که در فولکلور سياسی ايران رهبر بجای دست پنهان بريتانيا نشسته است و ديگر نمی‌گويند اگر انگليس‌ها بخواهند. ولی رهبر نيز همان است. اشکال کار رهبر‌جويان آن است که هنوز جامعه ايرانی را با توده بی‌شکل بی‌لنگر، با mob اشتباه می‌گيرند. اين نوشته را با نوشته کوتاه بسيار روشنگری که از سوی آقای مهدی خانبابا تهرانی به دستم رسيده است پايان می‌دهم:
چرا ما بيشماريم؟ بر اساس آمار رسمی • در کشور ما سه و نيم ميليون دانشجو وجود دارد. آيا فضای عمومی دانشگاه‌ها و غالب دانشجويان موافق رژيم‌اند؟ پس حوادثی نظير کوی دانشگاه و ستاره‌دار شدن و کميته‌های انضباطی و بازداشت دانشجويان به چه دليل است؟• فقط در تهران ۵ ميليون ديش ماهواره وجود دارد که با احتساب دو نفر بيننده به ازای هر ديش، در تهران ده ميليون بيننده ماهواره وجود دارد. آيا عموم بينندگان ماهواره موافق رژيم‌اند؟ پس ارسال پارازيت‌ها به چه دليل است؟• در کشور ما سی و هفت ميليون کاربر اينترنت وجود دارد. آيا فضای عمومی اينترنت موافق رژيم است؟ پس فيلترينگ برای چيست؟• چهل و پنج ميليون ايرانی موبايل دارند. فضای غالب اس ام اس‌ها، بلوتوث‌ها و دوربين‌های موبايل با کدام طرف است؟ پس قطع اس ام اس‌ها در مواقع حساس برای چيست؟ چرا بايد بدانيم که بيشماريم؟• چون رژيم با ابزارهای جنگ رسانه‌ای که در اختيار دارد سعی می‌کند تا صدای اکثريت شنيده نشود و اقليتی ۲۰ تا ۳۰ هزار نفری [در صدی؟] را اکثريت معرفی کند. در چنين شرايطی هستند کسانی که تحت تاثير فضای جنگ روانی رژيم، باور می‌کنند که در اقليت‌اند.
منبع : گویا نیوز
***********************************************************************

راه‌های پيش روی جنبش سبز

سرنگون‌سازی و دموکراسی‌سازی از پائين (بخش نخست)، اکبر گنجی
مبارزه‌ی کنونی مردم ايران اگر متکی بر تجربيات تاريخی و عبرت‌گيری از شکست‌ها و پيروزی‌ها نباشد، ممکن است به جای طی طريق، داستان انقلاب ۵۷ را تکرار کنيم و استبدادی سرکوب‌گرتر از استبداد کنونی برسازيم. مقاله‌ی حاضر کوشش خواهد کرد تا ضمن تفکيک "راه" از "بی‌راهه"، دشواری‌های گذار را برجسته سازد
اشاره: گذار به دموکراسی فرايندی است که دائماً بايد درباره ی آن گفت و گو و نظر ورزی کرد. نظام های دموکراتيک موجود، "دموکراسی های محقق شده" اند، که با نمونه ی مثالی (ideal type) دموکراسی، فاصله ی بسيار دارند. از يک سو، دموکراسی های موجود را می توان از منظر نمونه ی مثالی دموکراسی نقد و اصلاح کرد، از سوی ديگر،ايده ی دموکراسی را هم دائماً می توان و بايد دموکراتيزه تر کرد و تکامل بخشيد تا منجر به مشارکت هر چه بيشتر مردم در تعيين سرنوشت شان شود. برای ما که گرفتار نظام های استبدادی چند هزار ساله هستيم، و تاريخ مان، تاريخ ديکتاتوری و خودکامگی بوده است، مسأله ی محوری و اصلی، گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به حقوق بشر است. مبارزه ی کنونی مردم ايران اگر متکی بر تجربيات تاريخی و عبرت گيری از شکست ها و پيروزی ها نباشد، ممکن است به جای طی طريق،داستان انقلاب ۵۷ را تکرار کنيم و استبدادی سرکوبگرتر از استبداد کنونی برسازيم. مقاله ی حاضر کوشش خواهد کرد تا ضمن تفکيک "راه" از "بيراهه" ، دشواری های گذار را برجسته سازد. به طور طبيعی، آن چه در پی خواهد آمد، در حد اطلاعات و فهم نويسنده است. متفکران و اساتيد اين رشته، با اطلاعات وسيع و فهم عميق شان اين گفت و گو را دقيق تر و پيراسته تر خواهند کرد.
۱- پروژه های سرنگونی رژيم: آيت الله خمينی در دوران انقلاب و ورود به ايران در بهشت زهرا اعلام کرد: فرض کنيم قانون اساسی مشروطه را پدران ما در آزادی کامل نوشته اند. حق تعيين سرنوشت آنها- يعنی نگارش قانون اساسی و تعيين نوع رژيم- محدود به دوران زندگی خودشان بود. آنها حق نداشتند درباره ی سرنوشت ما تصميم گيری کنند. نسل کنونی(سال ۱۳۵۷) بر مبنای حق تعيين سرنوشت،قانون اساسی جديدی تهيه خواهد کرد که در آن نوع رژيم سياسی مشخص خواهد شد. اگر اين استدلال پذيرفتنی باشد،نسل کنونی هم حق دارد قانون اساسی جديدی برسازد و در آن نوع رژيم سياسی را تعيين کند. شعارها و اتهاماتی چون براندازی نرم، انقلاب مخملی و غيره، نافی اين حق نيست. در اين چارچوب به عنوان يک شهروند ايرانی، قانون اساسی جمهوری اسلامی را قبول نداشته و قانون اساسی دموکراتيک را حق خود و نسل کنونی به شمار می آورم. اما آن چه در اين بخش گفته خواهد شد، نگاهی است به پروژه های سرنگونی رژيم، پيامدهای منطقی- عملی و نتايخ ناخواسته ی آن پروژه ها. مدافعان سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی و نابودی آن، سه راه متفاوت، يا مکمل يکديگر، را پيشنهاد می کنند.
۱-۱-- انقلاب : رژيم جمهوری اسلامی، به عنوان يک رژيم خودکامه ی سرکوبگر،رژيمی اصلاح ناپذير است. از اين رو، تنها راه پيش رو، انقلاب عليه اين رژيم است.اين مدعا، دو معنای متفاوت می تواند داشته باشد. اول- اگر رژيمی تمامی راه های تحول مسالمت آميز را مسدود سازد، به طور ضروری و حتمی انقلاب صورت خواهد گرفت. دوم- تنها راه ايجاد تغيير و تحول، کنش انقلابی به منظور سرنگونی رژيم است.مطابق معنای اول، طومار نظام اصلاح ناپذير به طور ضروری از راه انقلاب برچيده خواهد شد. اما مطابق معنای دوم،تغيير رژيم اصلاح ناپذير،نتيجه ی توافق نظری مخالفان بر سر انقلاب و عمل انقلابی همه ی آنان است. تا حدی که من اطلاع دارم، مبلغان و مدافعان انقلاب و فروپاشی رژيم، مدافع معنای دوم اند. يعنی مردم ايران را دعوت می کنند تا رژيم جمهوری اسلامی را سرنگون سازند. سرنگونی خشونت بار رژيم، تسخير دولت و تغيير بنيادی کل ساختارهای سياسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی از بالا؛ هدف انقلاب های کل گرايانه بوده است[۱]. براين اساس، انقلاب داستانی سراسر نو، با واژگانی سراسر تازه بود. انقلاب برای آن صورت می گيرد که فصل سراسر تازه ای در تاريخ گشوده گردد. خشونت و ترور، ابزار اصلی انقلاب در سرنگونی رژيم پيشين، و استقرار و تثبيت رژيم پسين بود. اين همان امری بود که واکنش الکسی دوتوکويل را هم برانگيخت[۲].
سنت مارکسيستی عموماً از انقلاب دفاع کرده است. به تعبير ديگر، مارکسيسم ايدئولوژی "پيش بينی کننده" و "تجويزگر" انقلاب است[۳]. دوران مدرن، دوران انقلاب های بورژوايی بود که گذار از عصر فئودالی به عصر بورژوايی را امکان پذير کردند[۴]. مارکس دو انقلاب را از يکديگر متمايز می ساخت: يکم- انقلاب های سياسی که معطوف به دموکراسی و حقوق بشر بودند. اگر چه اين گونه انقلاب ها گامی به پيش بودند، اما شوق چندانی در مارکس ايجاد نمی کردند[۵]. دستاوردهای ليبرالی(آزادی و حقوق بشر و تمايز دولت از جامعه ی مدنی) انقلاب های سياسی بورژوازی را مارکس "حقوق انسان خود پرست"، "انسان جدا شده از انسان های ديگر"،"انسان اسير منافع و هوس های شخصی" به شمار می آورد. دوم- انقلاب اجتماعی که کل قلمرو اجتماعی را شامل می شود[۶]. انقلاب اجتماعی پس از انقلاب های سياسی بورژوازی فرا می رسد و طی آن کارگران دولت های بورژوازی سرمايه دارانه را از راه خشونت سرنگون کرده و با انقلاب های کمونيستی به انقلاب ها پايان خواهند بخشيد. مطابق اين ديدگاه، انقلاب هم ضرورتی تاريخی است، و هم محصول عمل انقلابی پرولتاريا[۷]. سخنان مارکس درباره ی انقلاب،در موارد بسيار حاکی از آن است که تناقضات درونی نظام های دموکراتيک سرمايه داری،علل ضروری نابودی آنند. به تعبير ديگر، سرنگونی نظام های دموکراتيک سرمايه داری، وظيفه ی نيروهای سرکش تاريخ بود. مارکس آن چنان شيفته ی انقلاب اجتماعی بود،که استعمار انگليس در هند را هم توجيه و تجويز می کرد. برای اينکه بربرهای مطيع خرافات و شالوده ی استبداد شرقی را بايد خادمان ناآگاه تاريخ به فعال تاريخ تبديل می کرد[۸]. وقتی تاريخ(تصوير انسانی بخشيدن به تاريخ) از انقلاب خودداری کرد،لنين اين وظيفه را به حزب سپرد. نظريه ی مارکسی انقلاب وقتی به دست بلشويک های روسيه افتاد، نقش خشونت در انقلاب برجستگی ويژه ای پيدا کرد. به گفته ی لنين، هدف انقلاب، "تسخير خشونت بار دولت"، و "سرکوب خشونت آميز بورژواها" بود[۹]. بحث هانا آرنت درباره ی انقلاب،به نوعی با تمايز مارکسی انقلاب سياسی و انقلاب اجتماعی، ارتباط وثيق دارد. آرنت دو نوع انقلاب را از يکديگر تفکيک کرده است. انقلاب انگليس و آمريکا که صرفاً معطوف به تأسيس آزادی بودند، و انقلاب فرانسه، که انقلابی کل گرايانه و معطوف به حل مسأله ی اجتماعی( فقر و نابرابری) از راه سياسی بود. آرنت می نويسد:
"وقتی انقلاب فرانسه به جای استوار کردن بنياد آزادی متوجه رهانيدن انسان از قيد محنت و رنج شد، مانعی را که قوه ی تحمل بشر در سر راه قرار داده بود، فرو شکست و در عوض نيروی ويرانگر بدبختی و بينوايی را آزاد ساخت... تاريخ انقلاب های گذشته بی هيچ شبهه ثابت می کند که هر کوششی که با وسايل سياسی برای حل مسأله ی اجتماعی انجام گرفته، به حکومت وحشت انجاميده، و اخافه و وحشت همه ی انقلاب ها را به کام نيستی فرستاده است. وقتی فقر بر توده ها حاکم باشد، و انقلابی به وقوع بپيوندد، پرهيز از اين اشتباه تقريباً محال است"[۱۰]. آرنت اين مدعا را مطرح می سازد که انقلاب های کل گرايانه(به تعبير او: برابری خواهانه) به آزادی و دموکراسی منتهی نمی شوند، آنچه آنها بر می سازند، وحشت و ترور دائماً رو به تزايد است[۱۱]. آرنت انقلاب آمريکا را قابل پيروی می دانست، اما مدل قرار گرفتن انقلاب فرانسه را خطرناک به شمار می آورد. انقلابی که دو پادشاهی، دو امپراتوری، پنج جمهوری و يک ديکتاتوری شبه فاشيستی را تجربه کرد تا پس از گذشت ۱۵۰ سال، پس از جنگ جهانی دوم به دموکراسی دست يافت. همانگونه که رالف دارندورف گفته است، انگلستان دارای ويژگی هايی(يعنی: حاکميت قانون، برابری در برابر قانون، مالکيت خصوصی، کسب و کار آزاد، حقوق و آزاديهای مدنی) بود که کشورهايی چون آلمان و فرانسه فاقد آن بودند. "هيچ کدام از اينها در فرانسه ی قبل از انقلاب وجود نداشت"[۱۲].
آرنت دقيقاً مدافع چيزی است که از نظر مارکس و لنين ناقص و بورژوايی به شمار می روند. او، برعکس مارکس و لنين، مخالف توسل به خشونت بود. در سنت چپ، آنتونيو گرامشی راه ديگری را گشود که به سنت ليبرالی نزديک تر است. او با تمايز قائل شدن ميان دولتهای استبدادی شرقی و دولتهای اروپايی دموکراتيک، نظريه ی مارکسيستی دولت را تکامل بخشيد. در جوامع شرقی فاقد جامعه ی مدنی، دولت همه کاره بود، اما در جوامع دموکراتيک اروپايی اگر چه دولت قدرتمند است، ولی جامعه ی مدنی اساس همه چيز است. اگر در نظريه ی توکويلی، جامعه ی مدنی حفاظ و سپر افراد در برابر قدرت دولت است[۱۳]، در نظريه ی گرامشی، جامعه ی مدنی سپر دولت در برابر قدرت افراد است و دولت در قالب دستگاههای ايدئولوژيک موسسات و نهادهای مدنی( آموزش و پرورش، دانشگاهها و...) اعمال قدرت می کند. دولت به جای استفاده از "قدرت سرکوبگر"، از طريق رضايتمندی (consent) بر جامعه استيلا می يابد و ارزش ها و باورهای خود را جاری می سازد. برخلاف لنين، گرامشی بر اين باور بود که تسخير دولت، حلال مسائل و رافع مشکلات نيست، برای قدرت يابی بايد جامعه ی مدنی را تسخير کرد. همه ی افراد و گروه ها برای کسب هژمونی(hegemony) مبارزه می کنند، اما هژمونی نصيب افراد و گروه هايی خواهد شد که از راه ورود به زندگی روزمره ی مردم، وقوف به مسائل و مشکلات عينی آنها در همين سياق(زندگی روزمره) و حل و رفع آنها بکوشند. گروه هايی می توانند حمايت مردم را به دست آورند که نگاهشان معطوف به حل مسائل جزيی و مورد به مورد زندگی مردم باشد[۱۴].سنت ليبرالی،برخلاف سنت مارکسيستی، عموماً مخالف انقلاب بوده است[۱۵]. کارل پوپر يکی از ناقدان جدی انقلاب های کل گرايانه(انقلاب اجتماعی به مفهوم مارکس) بود. به گمان او، رسيدن به اهداف انقلاب های کل گرايانه ناممکن است، اما انقلاب ها خطاها و شکست های بسيار بزرگی ايجاد می کنند که به هيچ وجه قابل جبران و برگشت نيستند. با اين همه، پوپر تأکيد می کند که اگر رژيمی تمامی راه های مسالمت آميز تغيير و اصلاح را مسدود سازد، انقلاب( انقلاب سياسی به مفهوم مارکس)مجاز خواهد شد:
"چنين نيست که من در همه ی احوال و در کليه ی شرايط، مخالف انقلاب خشونت بار باشم. من هم مانند برخی از روشنفکران مسيحی قرون وسطی و دوران رنسانس که کشتن حاکم جبار را جايز می دانستند، بر اين باورم که واقعاً ممکن است در يک حکومت جابر زورگو چاره ای جز اين نباشد و در چنين احوال، انقلاب خشونت بار را بايد موجه شمرد. ولی همچنين معتقدم که يگانه هدف هر انقلابی از اين قسم بايد تأسيس دموکراسی باشد... به سخن ديگر، خشونت گری فقط تحت حکومت های جابر و زورگو موجه است که اصلاحات بدون خشونت گری را غير ممکن می سازند و يگانه هدف آن بايد ايجاد شرايطی باشد که اصلاحات مسالمت آميز در آن ممکن شود"[۱۶].تأکيد بر تفاوت های دو تجربه ی متفاوت آمريکايی- بريتانيايی از يک سو،و فرانسوی(روسی،چينی، کوبايی، ايرانی) از سوی ديگر،توسط برخی از متفکران به ريشه های عميق تری هم بازگشت داده شده است. گرترود هايل فارب (Gertrude Himmelfarb) ، از سه راه متفاوت مدرنيته سخن گفته است: راه فرانسوی، راه بريتانيايی و راه آمريکايی. او هم به طور جدی راه فرانسوی گذار به مدرنيته را نقد و طرد می کند و در مقابل، از راه بريتانيايی مدرنيته – که دربرگيرنده تر بود- دفاع کرده است. به گفته هايل فارب، روشنگری بريتانيا، به دنبال اصلاح گری بود، نه آغازهای مطلقاً تازه. فلسفه ی سياسی آنان براندازانه نبود،به دنبال آشتی دادن ديدگاه های اجتماعی گوناگون بود. به همين دليل، به نوعی رواداری و آزادانديشی باور داشت که برسازنده ی فضای باز بود. اما روشنگری فرانسوی،پيامدی خشن و فورانی چون انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه را به وجود آورد. هايل فارب، مانند هانا آرنت، نوشته است که انقلاب فرانسه و روشنگری اش، الگوی انقلاب ها و روشنگری دو قرن گذشته قرار گرفته است. خرد، مرکز و محور روشنگری فرانسه بود،و آنان قرائتی قشری و جزمی از خرد را بر همه ی امور مسلط کردند: "هيچ ايده ای به اندازه ی خرد، روشنگری فرانسوی را تعريف نکرده و بر آن سايه نيفکنده است... [اين نوع روشنگری] برای اقتداری والاتر و ناب تر، يعنی خرد می جنگيد"[۱۷]. وی نوشته است که انقلاب آمريکا، انقلابی صرفاً سياسی و معطوف به آزادی بود، اما انقلاب فرانسه انقلابی تمام گرا و معطوف همه ی جنبه های زندگی افراد بود. هميلون از "دنبال کردن واهی يک نقشه ی کامل" همه آمريکائيان را پرهيز می داد، ولی روسو که الگوی انقلاب فرانسه بود، از "تغيير ماهيت بشر و تحول يکايک افراد" سخن می گفت. روبسپير هم از "نوزايی کامل" و "خلق مردمی جديد" سخن می گفت. هايل فارب می گويد، خرد مفهوم اصلی روشنگری فرانسه بود، اما "فضيلت های اجتماعی" اولويت اصلی روشنگری بريتانيا بود. روشنگری فرانسوی مردم را افرادی آموزش نديده،ناتوان از داشتن خرد، غرق در تعصبات و خرافات، و معجزات و بربريت های دين به شمار می آورد. هايل فارب می گويد، روشنگری های:
"بريتانيا يا آمريکا،چون خرد در آنها نقش برتر نداشت، و دين خواه به مثابه ی جزميات يا نهاد، دشمن اصلی نبود، روادار و با طيف وسيع باورمندان و بی باوران سازگار بود...از ديدگاه فيلسوفان اخلاقی بريتانيا و بنيانگذاران آمريکا، خرد ابزاری برای نيل به مقاصد اجتماعی بزرگتر بود، نه هدفی فی نفسه. همچنين برای هر دوی آنها، دين نه يک متحد بود و نه يک دشمن. در اين کشورها ميان دولت و کليسا جنگی وجود ندارد که عامه ی مردم را پريشان و متفرق کند، احساسات به روشنگری رسيده را در مقابل نهادهای واپس گرا بگذارد، و ميان خرد و دين شکافی عبورناپذير ايجاد نمايد"[۱۸]. در بريتانيا "نيازی به سرنگون کردن خود دين نبود، زيرا نه پاپی وجود داشت، نه تفتيش عقايدی، نه يسوعيانی، و نه گروه کشيشان انحصار طلب"[۱۹]. توجه به اين نکته حياتی است، آنچه نقد و رد می شود، انقلاب های کل گرايانه ی خشونت بار است، نه تحولات بنيادين مسالمت آميز معطوف به آزادی و رواداری و حقوق بشر و دموکراسی. انقلاب ۱۳۵۷ ايران،انقلابی کل گرايانه بود که تا پيروزی بر رژيم شاه،فاقد خشونت بود، اما پس از پيروزی، "خشونت انقلابی" را به نمايش گذارد. روش ها خنثا و بی طرف نيستند،روش ها تا حدود زيادی به اهداف شکل می دهند. انقلاب روشی است که اگر به کار گرفته شود، اهداف را تغيير داده و خشونت را به ارمغان خواهد آورد.انقلاب های فرانسه، روسيه،چين، کوبا، ايران و... بهترين مصاديق اين مدعا هستند. تا حدی که من اطلاع دارم،مدلی که سعيد حجاريان برای گذار ايران به دموکراسی پيشنهاد می کند، متکی بر راهی است که بريتانيا پيموده است. او که تجربه ی فرانسه را در نظر داشت، طی سال های گذشته بارها نگرانی اش را از ظهور بناپارتيسم و دولت پادگانی در ايران ابراز کرده است. در پرتو اين مقدمات، هدف، آرمان يا استراتژی سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی، با چند مسأله اساسی روبرو است:
اول- وضعيت انقلابی: به فرض آنکه انقلاب و فروپاشی رژيم بالضروره به نظام دموکراتيک ملتزم به حقوق بشر منتهی شود، مبلغان سرنگونی و انقلاب بايد به طور مدلل نشان دهند که ايران در "وضعيت انقلابی" قرار دارد[۲۰]. جامعه شناسی و علم سياست هنوز به درجه ای از رشد نرسيده اند که بتوانند وقوع انقلاب ها را پيش بينی کنند. به تعبير دقيق تر، به احتمال بسيار زياد، هيچ گاه موفق به چنان سودايی نخواهند شد. اين امر دلائل متعددی دارد. الف- برخلاف علوم تجربی طبيعی، موضوع علوم تجربی اجتماعی ، کنش های فردی و جمعی معنی دار فاعلان آگاه است. هرگونه پيش بينی، بر اعمال بعدی کنشگران تأثير نهاده و واکنشی آگاهانه را در پی خواهد داشت. ب- صدها متغير در وقوع يک انقلاب درگيرند. برساختن مدلی که تمامی آن متغيرات را دربر گيرد،کاری دشوار است. ج- ممکن است تمامی علل و دلائل وقوع انقلاب وجود داشته باشد،اما انقلاب روی ندهد. به عنوان مثال،ممکن است دولت خشونت بی رحمانه ای عليه مخالفان اعمال کند. نيازی به استناد به وقايع دوران هيتلر و موسولينی و استالين وجود ندارد،در تابستان ۱۳۶۷ با حکم آيت الله خمينی، دولت چند هزار زندانی را قتل عام کرد.
دوم- گفتارسازی انقلابی: مارکس در سخن مشهورش گفته بود:"آگاهی انسان ها نيست که هستی شان را تعيين می کند، بلکه برعکس، هستی اجتماعی آن هاست که آگاهی شان را تعيين می کند". ايده هايی که مارکس برساخت، مبطل اين مدعای کلی اش بود. آن ايده ها، يکی از تأثيرگذارترين آگاهی هايی بود که در دو قرن اخير هستی ميليون ها انسان را تعيين کرد. روشنفکران گفتمان سازند و گفتمان ها بسيار تعيين کننده اند. يکی از دهها متغيری که در ايجاد وضعيت انقلابی و پديد آوردن انقلاب ها نقش موثر دارد، اين گفتار است که رژيم سياسی حاضر، "رژيمی اصلاح ناپذير است". به تعبير ديگر، گروهی از رژيم های خودکامه با بستن تمامی راه های اصلاحات مسالمت آميز، و مخالفان آنها با برساختن گفتمان "اصلاح ناپذيری" رژيم،وضعيت انقلابی پديد می آورند. اين وضعيتی بود که شاه و مخالفانش در دهه ی پنجاه پديد آوردند. از اين منظر، روشنفکران بايد مسئوليت پيامدهای خواسته ی گفتارشان را هم متقبل شوند، اگر چه به گمان برخی، پيامدهای ناخواسته ی گفتار هم با گفتارساز است. اگر چه مدافعان سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی اين ايده را تبليغ می کنند، اما بايد توجه داشته که اين ايده تا چه اندازه در ميان نخبگان و مردم ايران نفوذ کرده و آنان را به اين نظر رسانده است که برای ايجاد دگرگونی، هيچ راهی جز سرنگونی رژيم وجود ندارد؟ روشنفکران مهمترين گروه مرجع گفتار ساز کنونی ايرانند. مدافعان سرنگونی، بايد در گام اول اين قشر مهم را قانع سازند که سرنگونی رژيم، بهترين راه ايجاد نظام دموکراتيک است(نه رژيم های غير دموکراتيک). تا حدی که من می فهمم و در گذشته بارها آن را توضيح داده ام( مانيفست جمهوری خواهی يکی از آن موارد است)، رژيم جمهوری اسلامی، رژيمی اصلاح ناپذير و اصلاح پذير است. اصلاح ناپذير است، اگر اصلاحات به معنای گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر، در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی باشد(يعنی التزام عملی به قوانين رژيم و پيگيری اصلاحات قانونی). اصلاح پذير است، اگر اصلاحات به معنای گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر، با نقض عملی قوانين ناحق و ظالمانه ی اين رژيم باشد(در بخش پايانی مقاله ی حاضر اين مدعا شکافته خواهد شد).
سوم- وظيفه ی اخلاقی و سياسی قائلان به سرنگونی: برخی از معرفت شناسان، "باور" (belief)را چيزی می دانند که به عمل(رفتار معتقد) منتهی می گردد. باور در عمل ظاهر و متجلی می شود. بر مبنای اين قول، اگر باوری به عمل منتهی نگردد، باور نخواهد بود. به عنوان مثال، وقتی از يک زندانی سياسی پرسيده می شود: چرا در زندان محبوس هستی؟ پاسخ می دهد: برای دفاع عملی از آزادی و حقوق بشر. باور به آزادی و حقوق بشر در اعمال او بروز و ظهور يافته است. هواداران سرنگونی رژيم، اگر واقعاً به سرنگون سازی رژيم باور دارند،بايد از راه شرکت در اعمال انقلابی، رژيم را سرنگون سازند. روشن است که از راه دور(لس آنجلس،پاريس،هاوايی،ونکور و...) نمی توان رژيم را سرنگون کرد. سرنگون سازی رژيم، هزينه دارد. نمی توان فقط دستور سرنگونی صادر کرد و پرداخت هزينه ی سنگين آن را به مردمی که در داخل کشور زندگی می کنند، محول نمود. در پروژه های سياسی بايد پيامدهای منطقی را از فرامين عملی متمايز ساخت. "رژيم را براندازيد" و "نافرمانی مدنی کنيد"، دو فرمان عملی است که برای فرمان دهنده هم تکليف آور است. اما "نافرمانی مدنی، شرط لازم گذار به دموکراسی است" و "سرنگونی رژيم شرط لازم انقلاب است"، دو مدعای توصيفی- تبيينی اند که مشمول صدق و کذب می شوند.اگر فردی به دموکراسی باور داشته باشد، بايد هزينه های عملی گذار به دموکراسی را هم پذيرا باشد. "بايد" در اين مدعا، بايد تکليفی- توصيه ای(اعتباری) نيست،بلکه بايد ضروری(حقيقی) است،يعنی رابطه ی ضروری نظام دموکراتيک با پيش شرط های منطقی اش را بيان می کند.
چهارم- سرنگونی و برساختن نيروی سرنگون ساز: سرنگونی رژيم نيازمند توسل به خشونت است. توسل به خشونت، خشونت متقابل و متزايد نيروهای نظامی- امنيتی رژيم را در پی خواهد آورد. سپاه، بسيج، نيروی انتظامی و وزارت اطلاعات تشکيلات گسترده ای در اختيار دارند. برای نابودی يا از کار انداختن اين نيروها، بايد سازمانی مخفی و قدرتمند ساخت. به فرض آنکه چنان سازمانی شکل گيرد،به فرض آنکه آن سازمان بتواند سازمان نظامی- امنيتی رژيم را نابود يا از کار بيندازد،به فرض آنکه در اثر اين اقدام رژيم سرنگون شود؛ با اين سازمان قدر قدرت مخفی سرنگون ساز رژيم پس از پيروزی چه خواهيم کرد؟ آيا منحل کردن چنان نيرويی امکان پذير خواهد بود؟ اقدام پارادوکسيکال هواداران سرنگونی اين خواهد بود که برای سرنگونی رژيم خودکامه؛ سازمانی مخفی، سراپا مسلح،غير قابل نظارت و کنترل بر سازند. مهمترين ويژگی اين نوع سازمان های مخفی، ساختار غير دموکراتيک ، تسويه حساب و ترورهای درون سازمانی است(خاطرات رهبران سازمان های چريکی زمان شاه مثبت مدعای ماست). بدين ترتيب، با بدترين ساختار غير دموکراتيک به جنگ ديکتاتوری خواهيم رفت.آرنت بر اساس تجربه ی تاريخ فعاليت های خشونت بار می گفت، محتمل ترين نتيجه ی اعمال خشونت بار، "جهانی خشن تر" است. نيروهای سرکوبگر رژيم دليل ديگری هم برای مقاومت و جنگ دارند. علی خامنه ای از طريق واگذاری پروژه های اقتصادی کلان به نظاميان،منافع اقتصادی بسياری برای اين نيروها پديد آورده است. نظاميان سرمايه دار ممکن است برای باقی ماندن در قدرت با جهان غرب سازش کنند و کوتاه بيايند، اما در داخل به راحتی قدرت را رها نخواهند کرد. سردار پاسدار نورعلی شوشتری که در عمليات تروريستی در استان سيستان و بلوچستان کشته شد، يکی از مصاديقی است که بايد مد نظر قرار گيرد. وی موسس و عضو هیأت مديره ی شرکت احيای صنايع خراسان بود که يک کارتل بزرگ اقتصادی ايران است، با حداقل ۹ شرکت تحت پوشش. عضو هیأت مديره ی شرکت سپاد خراسان. سردار صادق محصولی، يکی از پاسداران ميلياردر جمهوری اسلامی است. او در مقام وزير کشور انتخابات رياست جمهوری ۲۲ خرداد سال جاری را برگزار کرد که به باور کانديداهای رقيب، و ميليون ها ايرانی، در آن تلقب گسترده ای صورت گرفت تا محمود احمدی نژاد همچنان رئيس جمهور باقی بماند. سردار مرتضی رضايی يکی ديگر از سرداران فعال در حوزه ی اقتصاد است. او در زمانی که بنی صدر جانشين فرمانده کل قوا بود، به فرماندهی کل سپاه منصوب شد. در آن زمان مشهور به بنی صدری بود. او به سرعت به علی خامنه ای وصل شد. در دوران جنگ وارد قاچاق کالا شد. برخی از شرکای سپاهی خود را با دسيسه زندانی کرد. در دوران اصلاحات از سوی علی خامنه ای به عنوان مسئول حفاظت اطلاعات سپاه منصوب شد. زندان د ۲ الف سپاه در اوين، يکی از زندان های تحت امر او بود. پس از آن در ارديبهشت ۱۳۸۵ توسط علی خامنه ای به عنوان قائم مقام سپاه منصوب شد.
پنجم- تغيير(تحول بنيادين يا اصلاحات) از بالا: ايده ی سرنگونی قهرآميز دولت و تصرف قدرت سياسی، ميراثی مارکسيستی- لنينيستی است. مستقل از امکان پذيری و امکان ناپذيری اين سودا،اين ايده بر مدعايی بلادليل متکی است. پيش فرض پنهان اين ايدئولوژی آن است که بدون تصرف دولت، رسيدن به اهداف ناممکن است. به تعبير ديگر، دولت عامل و فاعل تحولات اجتماعی است. بدون تصرف دولت،اصلاح و تحول بنيادين و ريشه ای در کار نخواهد بود. به تعبير ديگر، مارکسيسم- لنينيسم کل قلمرو اجتماعی- فرهنگی- اقتصادی- را مانند "ساختمان سازی" به شمار می آورد که بايد از بالا،معمارانه، آن را ساخت. تعبير "ساختمان سوسياليسم" فراموش ناکردنی است. ساکنان قلمرو اجتماعی آدميانند.آنان دارای روح و ذهن اند، وقوف يافتن بر ارواح و اذهان آدميان، کاری است که هيچ شخص يا نهادی قادر به آن نيست. به تعبير ديگر، واقعيت های اجتماعی و اقتصادی ميان ميليون ها بازيگر اين قلمرو پراکنده است و هيچ مرکزی قادر به تسلط بر اين اطلاعات و هدايت آنها مطابق يک طرح پيشينی نيست. تا وقتی که هرگونه تحول سياسی- اجتماعی را منوط به تصرف قهرآميز يا مسالمت آميز دولت بدانيم،هنوز با لنينيسم وداع نکرده ايم.
ششم- ناواقع گرايی: گذار بحثی جامعه شناختی و ناظر به واقعيت است، نه بحثی فلسفی يا ايدئولوژيک. به انگلستان، اسپانيا،پرتغال، شيلی، آفريقای جنوبی، و... و فرايند دموکراتيزه شدن آنها نگريسته می شود. در هيچ يک از اين تجربه ها گذار محصول سرنگونی رژيم نبود. ريچارد رورتی، فيلسوف آمريکايی، زمانی نه چندان دور از اين تحولات نوشت:
"دشوار بتوان کاهش ستم در کشورهايی چون آفريقای جنوبی، پاراگوئه، و آلبانی را بدون وقوع انقلابی خشونت آميز تصور کرد. اما در چنين کشورهايی، اين شهامت آشکار- نظير شهامت رهبران "کوسائو"(کنگره ی اتحاديه های کارگری آفريقای جنوبی) يا امضا کنندگان "منشور ۷۷"_جنبش مدنی چکسواکی)- است که می تواند خصيصه يی مثبت و مناسب باشد، نه آن گونه ذکاوت فکورانه يی که به پيشرفت نظريه ی اجماعی کمک می کند. در چنين محيط هايی آن گونه افشا و "نقاب افکنی" که فوکو چنان عالی به آن پرداخته محلی از اعراب ندارد. چون آن جا قدرت برهنه می خرامد و هيچ کس هم هيچ توهمی درباره ی آن ندارد"[۲۱].
پيش بينی رورتی نادرست از کار درآمد. انقلابی به وقوع نپيوست و آفريقای جنوبی به دموکراسی گذر کرد.
۲-۱-- تحريم اقتصادی: تحريم اقتصادی لزوماً به سرنگونی رژيم منتهی نمی شود. اما تحريم نه تنها موجب مرگ و مير تعداد زيادی از مردم ايران می شود، بلکه مهمترين کارگزاران و عاملان دموکراسی خواهی- يعنی طبقه ی متوسط- را فقير و از فرايند مبارزات دموکراسی خواهی خارج خواهد کرد[۲۲]. مدافعان تحريم اقتصادی بر اين باورند که اگر شورای امنيت سازمان ملل "تحريم های کمر شکن" عليه ايران به تصويب برساند،فشارها و فقر و پسرفت اقتصادی ناشی از تحريم،مردم را به مقابله ی با رژيم و انقلاب سوق خواهد داد. بسياری از جامعه شناسان با اين نوع تبيين مخالفند و انقلاب را محصول فرايند طولانی توسعه ی اقتصادی- اجتماعی ای به شمار می آورند که به طور ناگهانی و کوتاه مدت با برگشت روبرو می شود[۲۳]. هنگامی که فقر و فلاکت به طور فوق العاده افزايش يابد، همه ی نيروی افراد صرف زنده ماندن خواهد شد، افراد بسيار گرسنه از جامعه گريخته و به درون خود پناه می برند[۲۴].
۳-۱-- حمله ی نظامی: سرنگونی خواهان، اگر تحريم اقتصادی موجب سرنگونی رژيم نگردد، چاره ای جز آن ندارند که به استقبال حمله ی نظامی به ايران بروند. مدعا اين نيست که "همه ی مدافعان تحريم اقتصادی،مدافع حمله ی نظامی به ايران هستند". روشن است که چنين مدعايی کاذب است. مدعای ما ناظر به "لوازم منطقی" و "پيامدهای ضروری" اهداف و طرح هاست. اگر هدف و استراتژی کسانی فقط و فقط سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی باشد، با توجه به اينکه چنين ظرفيتی در شرايط کنونی در داخل وجود ندارد،آنان از تحريم های اقتصادی کمر شکن توسط جامعه ی جهانی دفاع می کنند. اگر تحريم های اقتصادی کمر شکن موجب فروپاشی رژيم نشوند،دفاع از "حمله ی نظامی برای سرنگونی رژيم"،لازمه ی منطقی استراتژی سرنگونی رژيم است. بدين ترتيب،دو مدعا را از يکديگر بايد تفکيک کرد: اولی، اين مدعا که کليه ی مدافعان تحريم اقتصادی،مدافع حمله ی نظامی به ايران اند(مدعای کاذب)،دومی،دفاع از حمله ی نظامی پيامد منطقی دفاع از تحريم اقتصادی به منظور سرنگونی رژيم است، اگر تحريم های اقتصادی به سرنگونی رژيم نينجامند.تجربه ی حمله ی نظامی به عراق و افغانستان نشان دهنده ی آن است که به جای دموکراسی و آزادی، ناآمنی و نابودی نصيب جامعه ی مورد تجاوز قرار گرفته خواهد شد[۲۵].
۲- مبارزه برای چه؟: مبارزه برای مبارزه نمی تواند قابل قبول باشد. برای اينکه هر مبارزه ای معطوف به هدف يا اهدافی است. سرنگونی رژيم ،انقلاب، تحريم اقتصادی و حمله ی نظامی ، نمی توانند هدف مبارزه قلمداد شوند.همه ی اين ها راه هايی هستند برای رسيدن به مقاصدی ديگر. ممکن است هدف مبارزه: ايجاد نظام سوسياليستی، ايجاد نظام ليبراليستی، ايجاد نظام باهمادی، ايجاد "نظام دينی واقعی" يا آنارشيسم باشد. افراد بر سر اين عناوين اختلاف نظر فراوانی دارند. برای ادامه ی بحث فرض را بر اين قرار می دهيم که ايجاد نظام دموکراتيک، هدف مبارزات کنونی مردم ايران- يا حداقل اکثر مخالفان رژيم کنونی- است. کل بحث مبتنی بر اين پيش فرض است.

ادامه دارد

پاورقی ها:
*- سخنرانی ايراد شده در دانشگاه کلگری- کانادا، ۱۴ مهر ۸۸(۶ اکتبر ۲۰۰۹). اين مقاله در سخنرانی های زير مجدداً ارائه گرديد:
آلمان، برمن: ۳۰ آبان ۸۸(۲۱ نوامبر ۲۰۰۹).
آلمان، کلن: ۱ آذر ۸۸(۲۲ نوامبر ۲۰۰۹).
آلمان، برلين: ۸ آذر ۸۸(۲۹ نوامبر ۲۰۰۹).
سوئد،استکهلم:۱۳ آذر ۸۸(۴ دسامبر ۲۰۰۹).
بلژيک، بروکسل: ۲۰ آذر ۸۸( ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹).
فرانسه، پاريس: ۲۸ آذر ۸۸(۱۹ دسامبر ۲۰۰۹).
انگليس، لندن: ۲۰ دی ۸۸(۱۰ ژانويه ۲۰۱۰).
مستندات در پاورقی نقل خواهد شد،تا اگر افرادی ضرورتی به خواندن آنها احساس نکنند، فقط متن اصلی را تعقيب نمايند.
۱- در سال ۱۷۹۳، در حالی که انقلاب فرانسه در جريان بود، کندورسه، خصيصه ی کل گرايانه ی انقلاب را اين گونه بازگو می کرد:
"در فرانسه، انقلاب شامل حال کل اقتصاد جامعه شد، همه ی روابط اجتماعی را تغيير داد، و راه خود را تا به دورترين حلقه های زنجيره ی سياسی گشود، حتی تا به افرادی که در صلح و آرامش، با سرمايه ی شخصی حود يا حاصل کارشان،می زيستند و دليلی نداشت در امور عمومی مشارکت کنند- نه تنها از جهت عقيدتی، نه از جهت اشتغال يا رفتن به دنبال ثروت، و نه از جهت قدرت يا شهرت"(کندورسه، طرح کلی تابلويی تاريخی از پيشرفت انسانی، دوران نهم).
آيزايا برلين به نقل از هرتسن همين داوری را در خصوص انقلاب فرانسه بازگو کرده است:
"آلکساندر هرتسن،انقلابی روس، می گويد مردان ۱۷۹۲ به اين ويژگی ممتاز می شدند که سراسر نظام قديم را يکسره مردود می دانستند، و نه تنها رذائل، بلکه حتی فضائل آن را تقبيح می دانستند، و می خواستند همه چيز را براندازند و آن سياه را از بالا تا پائين تماماً نابود کنند تا چيزی مطلقاً تازه و کاملاً پاک به جای آن بسازند. هيچ سازشی را روا نمی دانستند، و نمی خواستند مدينه ی نوين خويش را بر ويرانه هايی بنا کنند که کوچکترين دينی به آن داشته باشند"(آيزايا برلين، آزادی و خيانت به ازادی، شش دشمن ازادی بشر، ترجمه ی عزت الله فولادوند، نشر ماهی، ص ۲۱۶).
چارلز تيلی، ويژگی های زير را به عنوان اوصاف انقلاب های کلاسيک گذشته برشمرده است:
تغييرات سريع و فراگير اجتماعی،پيدايش نهضت های مردمی،انجام اصلاحات بی ثمر از سوی حکومت های مرکزی پس از دو رويداد پيشين، مشارکت روشنفکران، از هم پاشيدگی کلی نظامات اجتماعی، خشونت های انتقام جويانه،وجود پايگاه طبقاتی، بصيرت های کاريزماتيک، اعتقاد به سياست به عنوان ابزاری در مسير نوآوری های سازنده،و در نهايت مقاومت زمامداران پيشين در مقابل اقدامات منجر به سقوط شان.
۲- توکويل که در زمانه ی انقلاب فرانسه می زيست و شاهد وقايع آن دوران بود، نوشت:
"پادشاهی مشروطه به دنبال رژيم کهن فرارسيده بود، پس از جمهوری، امپراتوری؛ پس از امپراتوری، رستوراسيون؛ و آن گاه پادشاهی ژوئيه. پس از هر يک از اين تغييرات پی در پی، می شد گفت که انقلاب فرانسه، پس از به انجام رساندن آنچه گستاخانه کار انقلاب خوانده می شد، به پايان خطش رسيده اس؛ مردم چنين می گفتند و چنين می انديشيدند. افسوس! من خودم هم در طول دوره ی رستوراسيون و حتی پس از سقوط حکومت رستوراسيون اميروار بودم چنين باشد؛ اما انقلاب فرانسه دوباره با همان شيوه ی کهن از نو آغاز می شد... من که نمی توانم موافق باشم و نمی دانم کی اين سفر طولانی تمام خواهد شد. من از اين که مه، دوباره و دوباره، فريبم دهد که باور کنم ساحل نزديک است، خسته شده ام، و غالباً با خود در عين شگفتی و تحير می انديشم آيا اين زمين سفتی که اين همه در پی اش بوده ايم اصلاً وجود دارد يا نه، يا اين که آيا سرنوشتمان اين نيست که الی الابد با اين دريا بجنگيم؟!".
۳- مارکس در خصوص انقلاب گفته بود:
"تغيير انسان ها در ابعادی گسترده و توده ای لازم است، تغييری که فقط در جنبشی عملی می تواند رخ دهد، يعنی در يک انقلاب؛ اين انقلاب لازم است، بنابر اين، نه فقط به اين دليل که طبقه ی حاکمه را نمی توان از راه ديگری سرنگون کرد، بلکه به اين دليل که طبقه ای که آن را سرنگون می کند فقط در يک انقلاب می تواند موفق شود که خود را از شر همه ی زشتيهای اعصار خلاص کند و آماده شود جامعه را از نو بنيان نهد".
Marx and Engels, The German Ideology, ed. C.J. Arthur, No trans. Given (New York: International Publishers, 1970).P. 94- 95.
۴- مارکس در مانيفست کمونيست، به نحو خيره کننده ای در خصوص انقلاب هايی که بورژوازی ايجاد کرده،سخن گفته است. توصيف های پر شور و مدافعانه ی او قابل توجه اند:
"بورژوازی در طول فرمانروايی اش که هنوز به صد سال نمی رسد نيروی توليدی بس متنوعتر و عظيمتری از جمع جميع نسلهای قبلی خلق کرده است. تسليم نيروهايی طبيعت به دست بشر و خلق ماشين آلات و استفاده از شيمی در کشاورزی و صنعت و دريانوردی با کشتيهای بخار و اختراع تلگراف الکتريک و آمايش کل قاره ها برای کشاورزی و ايجاد نهرهای منشعب از رودخانه ها و احضار انبوه مردمان همچون لشکر جنها؛ آدميان در کداميک از قرون ماضی حتی گمان می کردند که چنين قدرت خلاقی در بطن نيروی کار اجتماعی نهفته است؟... ايجاد انقلاب مستمر در توليد و درانداختن آشوب بلاوقفه در تمامی روابط اجتماعی و عدم يقين و تلاطم پايان پاپذير، عصر بورژوايی را از تمامی اعصار قبلی متمايز می سازد. تمام روابط ثابت و منجمد، همراه با پيشداوريها و عقايد کهنه و محترم وابسته به آنها به حاشيه رانده می شوند و تمامی روابط تازه شکل يافته قبل از آنکه استوار شوند منسوخ می گردند. هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود، هر آنچه مقدس است دنيوی می شود و دست آخر آدميان ناچار می شوند با صبر و عقل با وضعيت واقعی زندگی و روابطشان با همنوعان خويش روبرو گردند"( کارل مارکس و فردريک انگلس، مانيفست کمونيست، صص ۳۱۷- ۲۷۵ ، در کتاب لئو پانيچ؛ کالين ليز، مانيفست، پس از ۱۵۰ سال، ترجمه ی حسن مرتضوی، نشر آگه ).
۵- مارکس در اين خصوص نوشته است:
"انقلاب سياسی با واژگونی اين قدرت حاکم امور دولتی را به امور مردم تبديل کرد؛ دولت سياسی را به صورت موضوع توجه عموم؛ يعنی به صورت يک دولت واقعی در آورد و به طور اجتناب ناپذيری تمام رسته های فئودالی، انحصارات صنفی، گروه های انحصاری و امتيازات را نابود کرد چرا که آن ها همه نمودهای جدايی مردم از جماعت بودند. به اين ترتيب، انقلاب سياسی خصلت سياسی جامعه ی مدنی را از بين برد، و جامعه ی مدنی را به اجزای ساده ی آن يعنی از يک سو به افراد و، از سوی ديگر، به عناصر مادی و معنوی سازنده ی محتوای زندگی و جايگاه اجتماعی افراد، تقسيم کرد. اين انقلاب، روح سياسی را، که گويی پاره پاره شده و اجزای آن جدا از هم در بن بست های مختلف جامعه ی فئودالی پراکنده شده بودند، رهانيد. انقلاب سياسی، بخش های پراکنده ی روح سياسی را گرد هم آورد، آن ها را از امتزاج با زندگی مدنی آزاد کرد، و هم چون قلمرو جماعت، يعنی امر عمومی ملت، و به طور ايده آل، مستقل از ديگر عناصر خاص زندگی مدنی، مستقر ساخت"(کارل مارکس، درباره ی مسأله ی يهود، گامی در نقد فلسفه ی حق هگل، ترجمه ی مرتضی محيط، نشر اختران، ص ۴۰). "انقلاب سياسی زندگی مدنی را به اجزای سازنده اش تجزيه می کند، بی آن که اين اجزا را دگرگون سازد يا به نقد بکشد. اين انقلاب، جامعه ی مدنی، جهان نياز ها، کار، منافع خصوصی و حقوق مدنی را بنيان موجوديت خود می داند"(پيشين، ص ۴۱).
مارکس انقلاب های سياسی را، انقلاب ناقص قلمداد می کرد:
"نه انقلاب راديکال و نه آزادی عمومی انسان، هيچ يک رويای ناکجا آبادی آلمان نيست؛ رويای آلمان، انقلابی ناقص و صرفاً سياسی است که ستون های بنا را دست نخورده باقی می گذارد. يک انقلاب ناقص و صرفاً سياسی بر چه بنيادی استوار است؟ بنياد ان بخشی از جامعه ی مدنی است که با آزاد کردن خويش به سلطه ی عمومی دست می يابد؛ طبقه يی که بر اساس وضعيت ويژه ی خويش مسئوليت آزادی عمومی را بر عهده می گيرد. اين طبقه کل جامعه را آزاد می کند، اما تنها با اين پيش فرض که کل جامعه در وضعيت همان طبقه قرار گيرد يعنی اين که به عنوان مثال دارای پول و تحصيلات باشد، يا بتواند به آسانی آن ها را به چنگ آورد"(پيشين، ص ۶۷).
۶- مارکس در درآمدی بر نقد اقتصاد سياسی ،نظرش در خصوص انقلاب اجتماعی را طرح کرده است. ابتدا می گويد:"به اين نتيجه رسيدم که روابط حقوقی و نيز شکل های دولت را نه می توان بر حسب پيشرفت اصطلاحاً کلی ذهن بشر توضيح داد، بلکه اين روابط در شرايط مادی زندگی ريشه دارند که هگل آن را جامعه ی مدنی می نامد... آناتومی جامعه ی مدنی را بايد در اقتصاد سياسی جست". سپس حاصل تحقيقات خود را چنين معرفی می کند:"انسان ها در توليد مادی زندگی خود وارد مناسبات معينی می شوند که لاينفک و مستقل از اراده ی آن هاست؛ اين مناسبات توليد مطابقت دارد با مرحله ی معينی از تکامل قوای مادی توليد آن ها. کل اين مناسبات توليد منوط است به ساختار اقتصادی جامعه- همان زيربنای واقعی که روبناهای حقوقی و سياسی برآن شکل می گيرند و شکل معينی از آگاهی اجتماعی با آن مطابقت می يابند. شيوه ی توليد زندگی مادی به خصلت عمومی روند اجتماعی، سياسی و معنوی زندگی شکل می دهد. آگاهی انسان ها نيست که هستی شان را تعيين می کند، بلکه برعکس، هستی اجتماعی آن هاست که آگاهی شان را تعيين می کند. نيروهای مادی توليد در جامعه، در مرحله ی معينی از تکامل اين نيروها، با روابط موجود توليد در تعارض قرار می گيرند، يا- صرفاً با بيان حقوقی همين امر- با مناسبات مالکيت که قبلاً در چارچوب آن عمل می کرده اند در تعارض قرار می گيرند. اين مناسبات که شکل تکامل نيروهای توليد بوده اند به قيد و مانع بدل می شوند. در اين هنگام، دوران انقلاب اجتماعی فرا می رسد. با تغيير زيربنای اقتصادی، کل روبنای عظيم نيز دير يا زود دگرگون می شود. اما در بررسی چنين دگرگونی هايی بايد هميشه تمايز قائل شد ميان دگرگونی مادی شرايط اقتصادی توليد که با دقتی در حد علوم طبيعی می توان آن را تعيين کرد، و شکل های حقوقی، سياسی، مذهبی، زيبايی شناسانه يا فلسفی- خلاصه، ايدئولوژيکی- که در آن ها انسان ها از تعارض آگاهی می يابند و برای رفع آن می جنگند. همان طور که نظر ما درباره ی فلان فرد مبتنی بر تصور خود آن فرد از خودش نيست، پس درباره ی کل يک دوران انقلابی هم نمی توانيم به همان شيوه ای که اين دوران از خودش آگاهی دارد قضاوت کنيم:بر عکس، اين آگاهی را بايد به مثابه ی محصول تناقض های زندگی مادی توضيح بدهيم، محصول تعارض ميان نيروهای اجتماعی توليد و مناسبات توليد. هيچ نظم اجتماعی از ميان نمی رود مگر بعد از آن که همه ی نيروهای مولدی که برای شان در اين نظم جايی هست تکامل يافته باشند، و مناسبات توليد جديد عالی تر هيچ گاه پديد نمی آيد مگر بعد از آن که شرايط مادی موجوديت آن در بطن جامعه ی کهنه به پختگی رسيده باشد. بنابر اين،بشر فقط آن نوع مسائل را مقابل خود قرار می دهد که می تواند حل کند، زيرا با بررسی دقيق تر همواره معلوم می شود که شرايط مادی لازم برای حل آن وجود داشته باشد يا لااقل در جريان تکوين باشد".
Karl Marx, Selected Writing in Sociology and Social Philosophy , London, 1956, pp 51- 2.
۷- به طور نمونه، بخش های پيامبر گونه(پيش بينی کننده) و تکليفی(سرنگونی قهرآميز دولت های بورژوايی و تصرف دولت) مانيفست کمونيست در خصوص انقلاب پرولتاريايی، مويد اين مدعايند. می گويند:
"از ميان تمام طبقاتی که اکنون رو در روی بورژوازی قرار گرفته اند، فقط پرولتاريا طبقه ی واقعاً انقلابی است...پرولتاريا،که پائين ترين لايه ی جامعه ی کنونی ماست، نمی تواند از جا برخيزد و سر برافرازد بی آن که سراسر لايه های فوقانی جامعه ی رسمی نابود شوند... پرولتاريا با سرنگون کردن قهرآميز بورژوازی سلطه ی خويش را بنيان می گذارد....بورژوازی پيش از هر چيز گورکنان خود را پديد می آورد. سقوط بورژوازی و پيروزی پرولتاريا به يک اندازه ناگزير است...هدف فوری کمونيست ها همان هدفی است که تمام احزاب پرولتری در پی آن هستند: تشکل پرولتاريا به صورت طبقه، برانداختن سلطه ی بورژوازی، تصرف قدرت سياسی به دست پرولتاريا... انقلاب کمونيستی ريشه ای ترين گسست از هرگونه مناسبات سنتی در عرصه ی مالکيت است؛ پس شگفت آور نيست که اين انقلاب در جريان تکامل خود از انديشه های سنتی به ريشه ای ترين نحو بگسلد...پرولتاريا... با انقلاب خود را به طبقه ی حاکم تبديل می کند...کمونيست ها همه جا از هر جنبش انقلابی که بر ضد نظام اجتماعی و سياسی موجود باشد حمايت می کنند...کمونيست ها فقط با سرنگونی قهرآميز تمام نظام های موجود اجتماعی به اهداف شان دست خواهند يافت. باشد که طبقات حاکم از انقلاب کمونيستی بر خود بلرزند"(مانيفست کمونيست، پيشين).
۸- مارکس در سال ۱۸۵۳ نوشته است:
"حقيقت اين است که انگلستان به خاطر منافع مشمئزکننده ی خود مسبب انقلاب اجتماعی در هندوستان شد و در راندن هنديان بدين سو روشی احمقانه را پيش گرفت. اما مسئله اين نيست. پرسش اين است که آيا بشر می تواند بدون يک انقلاب بنيادی در وضعيت اجتماعی آسيا، تقدير خود را محقق کند؟ اگر نمی تواند،جرم بريتانيا جز اين است که ابزار ناخودآگاه تاريخ در مهيا کردن شرايط آن انقلاب بوده است؟".
Karl Marx, “The British Rule in India,” in Marx and Engels, On Colonialism, (New York: International Publisher, 1972), pp. 35-41, pp. 40-41.
هويت انسانی بخشيدن به تاريخ توسط مارکس،انگلستان را به مجری ناآگاه مقاصد تاريخ تبديل می کند. خداوند تاريخ دو وظيفه بر دوش انگلستان نهاده است:
"بخش اول اين مأموريت تخريبی است و بخش ديگر آن از نو ساختن است. ابتدا جامعه ی کهن آسيايی نابود می شود و سپس شالوده های مادی يک جامعه ی غربی، در آسيا مهيا می شود". بدين ترتيب "هند عملاً به جهان غرب ملحق خواهد شد".
Karl Marx, “The Future Results of British Rule in India,” in Marx and Engels, On Colonialism, (New York: International Publisher, 1972), pp, 81- 83.
همه ی اين رويدادها بخشی از وظايف تاريخی بورژوازی غرب است تا بربرهای خشک مغز و اسير خرافه و سنت را وارد تاريخ کنند:
"آيا بورژوازی تاکنون چيزی بيش از اين انجام داده؟ آيا به پيشرفت منتهی شده است، بدون آن که انسانها و خلقها را از معرکه ی خون، نکبت، سيه روزی و بدبختی بيرون آورد؟"
Ibid, p 85.
"وقتی يک انقلاب اجتماعی عظيم بر محصولات عصر بورژوازی، بازار جهانی و نيروهای جديد توليد فائق آيد و آنها را در کنترل مترقی ترين خلقها قرار دهد، آن گاه، پيشرفت انسانی، شباهت خود را به آن بت نفرت انگيز باستانی از دست خواهد داد، همان بتی که به جای شراب خدايان، خون آدميان را در کاسه ی سرشان می نوشيد".
Ibid, p. 87.
مارکس در مانيفست کمونيست هم مردم جهان را به ملت های "متمدن" و "وحشی" و "بربر" تقسيم کرده است.
۹- لنين می نويسد:
"بدون انقلاب قهری، تعويض دولت بورژوايی با دولت پرولتاری محال است... ناگزيری انقلاب قهری مربوط به دولت بورژوايی است. اين دولت نمی تواند از طريق "زوال" جای خود را به دولت پرولتاری(ديکتاتوری پرولتاريا) بدهد و اين عمل طبق قاعده عمومی ، فقط از طريق انقلاب قهری می تواند انجام شود"(لنين، دولت و انقلاب، طبع و نشر جمهوری خلق چين، صص ۲۹- ۲۸)."سرنگونی بورژوازی فقط وقتی عملی است که پرولتاريا بدل به طبقه ی حاکمه ای بشود که قادر است مقاومت ناگزير و تا پای جان بورژوازی را سرکوب[کند]... پرولتاريا برای سرکوب مقاومت استثمارگران... به قدرت دولتی... و سازمان قوه ی قهريه نيازمند است...پرولتاريا دولت را به عنوان سازمان مخصوصی برای اعمال قوه ی قهريه عليه بورژوازی لازم دارد"(پيشين، صص ۳۵- ۳۴). انگلس به روشنی گفته است:"نياز پرولتاريا به دولت از نظر مصالح آزادی نبوده بلکه برای سرکوب مخالفين خويش است.


منبع : گویا نیوز
**************************************************************************************


جنبش سبز بايد توپ را به زمين حکومت بيندازد
گفت‌وگوی دويچه‌وله با عباس عبدی
دستگيری‌های گسترده، بستن راه‌های اطلاع‌رسانی و حضور انبوه نيروهای امنيتی در راه‌پيمايی ۲۲ بهمن، از جمله دلايلی است که برای کم‌رنگ‌تر شدن حضور معترضان در اين روز عنوان می‌شود. عباس عبدی اما معتقد است اشکال در جای ديگری است. عباس عبدی تحليل‌گر سياسی و مشاور مهدی کروبی در انتخابات دهمين دور رياست جمهوری، مدت‌هاست که در نوشته‌ها و مقالات‌اش ديدی انتقادی نسبت به راه‌بردهای جنبش سبز دارد. او يکی از اولين مخالفان اعتراضات خيابانی از نوع کنونی‌اش در جنبش سبز بود. توضيح خبرنامه گويا: گفت‌وگوی پيش رو با عباس عبدی پس از ۲۲ بهمن صورت گرفته است اما به دليل طرح موضوعات جديد و متفاوت از سوی آقای عبدی در اين مصاحبه، خبرنامه گويا به انتشار مجدد آن اقدام می‌ورزد.عباس عبدی می‌گويد فضای استبدادی حاکم بر ايران بازتوليد شده و به گونه‌ای شده که داخل معترضان هم نفوذ کرده و اگر کسی نقدی کند آن نقد به پای دشمنی و مخالفت گذاشته می‌شود. از همين رو کمتر در اين مورد صحبت کرده است. شرکت معترضان در راهپيمايی ۲۲ بهمن اما تحليلگران را بيش از پيش به سمت و سوی نقد و بررسی جنبش سبز کشانده است. شايد به همين دليل بود که عباس عبدی حاضر به گفت و گوی مفصلی در اين زمينه با دويچه‌وله شد. دويچه‌وله: آقای عبدی، راهپيمايی ديروز معترضان در ۲۲ بهمن را عده‏ای نوعی شکست حرکت‌های خيابانی تلقی کردند و برخی هم نظر ديگری داشتند. ولی هر دو گروه تقريبا متفق‏القول بودند که ديروز را بايد آغازی برای تغيير تاکتيک‏های جنبش سبز، از جمله تاکتيک حرکت‏های خيابانی دانست. نظر شما در اين مورد چيست؟ عباس عبدی: اين‏گونه جريانات سياسی در ايران بيش از آن که مبتنی بر يک برنامه و عقلانيت مشخصی باشد، مبتنی بر موج احساسات و عمل‏کرد طرف مقابل است. مثلا فکر می‏کنند چون طرف مقابل کارهای بدی انجام داده است، آن‏ها نيز مجازند هر نوع سياست و هر نوع تاکتيکی را اتخاذ کنند. همه‏ی کسانی که در اوضاع دقت می‏کردند، متوجه بودند که چنين شيوه‏هايی لزوماً منجر به نتيجه مطلوبی نخواهد شد. اما به دلايلی يا نمی‏توانستند بگويند يا فکر می‏کردند اگر نگويند، شايد بهتر باشد. همين فضای استبدادی‏ای که نسبت به آن اعتراض داريم، عملا در اين نوع جنبش‏ها هم بازتوليد می‏شود. اگر کسی بخواهد کوچک‏ترين چيزی بگويد، حتما به صد اتهام منتسب و محکوم می‏شود. بنابراين بخشی از آن مربوط به اين نوع برخورد است و بخش ديگر آن اين که اصلا مشکل اين نوع رفتارها، در درجه‏ی اول تاکتيک‏هايشان نيست. در تمام دنيا وقتی اين اتفاقات رخ می‏دهد، از ابتدا يک نوع مطالبه‏ی مشخص دارند و به دنبال آن نوع مطالبه می‏روند. اگر نرسند، تاکتيک‏های جديدی را برای رسيدن به آن مطالبه و آن خواست امتحان می‏کنند. ممکن است تاکتيک‏هايشان را راديکال‏تر کنند. اما در ايران اصلا قضيه معکوس است؛ يک مطالبه را اعلام می‏کنند و وقتی به آن نمی‏رسند، سطح مطالبه‏شان را بالا می‏برند. شعارهای ابتدای اين حرکت را با شعارهای انتهای آن مقايسه کنيد. اصلا هيچ تناسبی با هم ندارند. چگونه ممکن است طی چند ماه، چنين پروسه‏ای طی شود؟ من می‏فهمم چرا اين پروسه طی می‏شود. اما فقط می‏فهمم و آن را هيچ قابل دفاع نمی‏دانم که چرا اين اتفاق‏ها رخ می‏دهد. فکر نمی‏کنيد اين که شعارها عوض شده و سطح مطالبات بالا رفته، به دليل ميزان خشونت اعمال شده باشد و نه به اين دليل که مردم به خواست‏های اوليه‏ی خود نرسيدند؟ اين که گفته شود خشونت وحشتناک، بايد قدری تاکل کرد. من با معيارهای جهان سوم دارم قضاوت می‏کنم؛ کتک خوردن يک نفر هم زيادی است، چه برسد به کشته شدن‏اش. اما اين که طرف خشونت بورزد و اين طرف مطالبه‏اش را بالا ببرد، خود اين نشان می‏دهد جنبشی وجود ندارد. يعنی شعارها بازيچه‏ی دست سياست‏های طرف مقابل می‏شوند. فرضاً اگر شما پولی از يک نفر طلبکار باشيد، پولتان را از او می‏خواهيد. اگر پس نداد، دو نفر را واسطه می‏کنيد؛ باز هم پس نداد، کار ديگری می‏کنيد و يا شکايت می‏کنيد. در نهايت هم ممکن است بر سر بازپس گرفتن پولتان دعوا بکنيد، اما اگر پولتان را با صحبت نتوانستيد بگيريد نمی‏رويد جانش را بخواهيد. کسی که نمی‏تواند پولش را پس بگيرد، چگونه می‏تواند جانش را بگيرد؟ جدا از آن، شما می‏توانيد روی شعار اوليه‏تان يک بسيج نيرو داشته باشيد. اما وقتی مطالبه‏تان را بالا ببريد، کلا همه، جا می‏زنند. مثلا وقتی شعارها به هر دليلی به اين مرحله می‏رسد، دو گروه عمده کنار می‏روند؛ يک گروه می‏گويند خواسته‏ی ما اصلا اين نبود که اين‏ها دارند می‏گويند. گروه ديگری هم می‏گويند حتی اگر خواسته‏‏ی ما همين باشد، حاضر نيستيم از اين طريق‏ دنبال مطالبات‏مان برويم. برای اين که تجربه‏ای دارند و می‏دانند نمی‏شود که طی چند ماه پس از شرکت در انتخابات به شعارهای عجيب و غريب برسد. ولو آن‏که آن طرف بزند و يا حتی بکشد، دليل نمی‏شود که اين طرف سياست‏هايش را بر اين اساس تعيين کند. اما اين طرف هم تعيين نمی‏کند. وقتی جنبش خيابانی می‏شود و رهبری‏ که کنترل کند، دستور بدهد و همه از آن تبعيت کنند نداشته باشد، مانند کاميون پرباری خواهد شد که در سراشيبی می‏خواهد دنده‏اش را خلاص کند، بنزين مصرف نکند، با انرژی جاذبه‏ی زمين پايين بيايد. خُب مقداری که آمد، سرعت‏اش به حدی می‏رسد که هيچ‏کس نمی‏تواند کنترلش کند. بعد هم برای اين که همه را تحريک کنند که بيايند، خواسته‏های عجيب و غريب طرح می‏کنند. اين يک مشکل اساسی است که در اين جريان وجود دارد. مشکل‏ کليدی‏تری که اين جريان دارد ولی به آن هنوز اصلا توجه نکرده‏، انقلاب رسانه‏ای بود که اتفاق افتاد. انقلاب رسانه‏ای مرز داخل و خارج را برداشته، اما مساله اين است که در داخل، آدم‏ها بر اساس شرايط کنونی‏شان حرف می‏زنند و فکر می‏کنند اما در خارج اين محدوديت وجود ندارد. بنابراين بين واقعيت داخل و ايده‏ها و شعارهايی که داده می‏شود، شکاف بسيار عظيمی رخ می‏دهد. اين شکاف ۳۰−۴۰ سال پيش و حتی ۱۰ سال پيش اساساً وجود نداشت. بنابراين وقتی اين شکاف رخ می‏دهد، کسی نمی‏تواند اين دو را با هم جمع کند. کاری ندارد که يک نفر در خارج بنشيند و هرچه می‏خواهد بگويد. اما اگر قرار بود همان حرف را کسی بتواند در داخل بزند، ديگر اصلا اين دعواها به‏وجود نمی‏آمد. اما اين شکاف عظيمی که اين وسط به‏وجود آمده است، مدتی به جلو می‏رود و بعد به بن‏بست می‏خورد.آقای عبدی، شما معتقديد چون سطح مطالبات مرتب بالاتر رفت، منجر به چيزی شد که ما ديروز در مراسم ۲۲ بهمن ديديم. ولی اين اتفاق به نظر خيلی از ناظران در فاصله‏ی ميان عاشورا و ۲۲ بهمن افتاد. تا مقطع عاشورا هم حضور بسيار گسترده بود و فقط ديروز بود که اين حضور کم‏رنگ‏تر شد. بر مبنای نظر شما اين حضور بايد مرتب کم‏رنگ‏تر می‏شد و مثلا از روز قدس که شروع شد، کم‏‏تر و کم‏تر می‏شد. ولی اين اتفاق نيفتاد.ـ نخير، منشاء آن از ۱۳ آبان بود اما به مرور خود را نشان داد و از عاشورا به بعد ديگر خود را شديدتر نشان داد. در آن دوران هم جمعيت هيچ وقت به حد جمعيت ۲۵ خرداد يا حتی ۳۰ خرداد نرسيد. به خاطر اين که يک جنبش سياسی ممکن است حتی مجبور شود مطالبه‏اش را کم کند تا نيروهای حامی‏اش را بيشتر بکند نه اين که مرتب مطالبه را بيشتر کند و نيروهايش را کم کند. اين که در اين فاصله خود را نشان داد، بحث ديگری است، اما جريان از آن موقع شروع شد. از ۱۳ آبان اين اتفاق افتاد. من خيلی در صدد آن نيستم که بگويم چرا اين جريان از آن روز شروع شد؛ ولی کلا کسانی که در اين قضيه مسئوليت دارند، بايد پخته‏تر تصميم می‏گرفتند و جلوی اين اتفاق می‏ايستادند. به نظر شما، اجرای دو حکم اعدام در اين فاصله، دستگيری‏های گسترده و شديد فقط در هفته‏ی منتهی به ۲۲ بهمن و آزادی‏های شتاب‏زده‏ای که مثلا يک روز قبل از ۲۲ بهمن انجام می‏شد، بستن روزنامه‏ها و… تاثيری در قضيه‏ی ديروز نداشته است؟من اصلا به رفتار آن طرف کاری ندارم.اما رفتار آن طرف، روی رفتار اين طرف تاثير می‏گذارد.برای من مهم اين است که تصميم اين طرف مستقل باشد. اگر قرار است رفتار آن‏ها روی رفتار اين طرف تاثير بگذارد، همين‏جا ديگر راهمان جدا می‏شود. يعنی کسانی که دارند به نام جنبش سبز حرکت می‏کنند، بيشتر از اين که خودشان مستقل تصميم بگيرند، رفتارشان واکنشی است نسبت به رفتار طرف مقابل. در اين صورت، آن‏ها تعيين می‏کنند که اين طرف چکار بايد بکند. اين حرف شما می‏تواند درست باشد. من هم با آن مخالف نيستم. اما اعتراض‏ام هم به همين است. هيچ‏وقت يک جنبش سياسی نبايد اين‏قدر منفعلانه و در واکنش به ديگران حرکت کند. اين که اعدام می‏کنند؛ مگر در اين مملکت کم اعدام شده که حالا شما دو مورد آن را داريد می‏شماريد؟ يا اين که کتک می‏زنند، زندان می‏کنند يا هر چيز ديگری… اين‏ها همه سابقه داشته، از قبل بوده و بعد از اين هم خواهد بود. اين‏ها اتفاق‏های جديدی نيستند که بخواهيم بگوييم اتفاق خيلی خيلی مهمی رخ داده است. اما اگر به اين وسيله دارند تعيين می‏کنند که اين طرف چه نوع رفتاری بکند، نتيجه‏ی آن همين می‏شود. اعتراض من هم همين است. البته منظور من تاثير رفتار آن جناح بر سران جنبش نيست؛ منظورم بر بدنه‏ی جنبش و بر مردم است. مردم قرار است به خيابان بيايند. مساله‏ی من هم همين است. وقتی مردم بدون رهبری به خيابان بيايند، همين می‏شود. جنبش اجتماعی بايد رهبری داشته باشد. هنگامی که او می‏گويد بايستيد! بايستند و وقتی بخواهد که جلو بروند، جلو بروند. يا تعيين کند که چه شعاری داده شود يا نه. وقتی کسی گوش نمی‏کند، آخرش به همين‏جا می‏رسد. آن کسی هم که حرف‏اش را گوش نمی‏کنند، بايد به مسئوليت‏اش دقت کند. وقتی کسی گوش نمی‏کند و به خيابان می‏‏آيند، نتيجه‏اش هم همين است. من با آمدن به خيابان، وقتی که روی آن کنترلی نباشد، صددرصد مخالف‏ام. به همين دليل هم از ابتدا با آمدن در خيابان مخالف بودم. نه به خاطر اين که اين کار در جنبش سياسی بد است. اما وقتی با آمدن توی خيابان موافق‏ام که رهبری صددرصد شناخته شده و مشخص و صاحب‏نفوذی داشته باشد که همه از او حرف بشنوند. وقتی شما به خيابان می‏آييد، ممکن است يک پليس به شما حمله کند. شما بايد چکار کنيد؟ حق نداريد از خودتان دفاع کنيد. به هيچ وجه! به خاطر اين که اين‏جا يک عمل جمعی است که دارد انجام می‏شود. اين رهبری جنبش است که آدم‏ها را به خيابان آورده است و بايد بگويد «اگر پليس زد، بزنيد» يا اين که اگر «پليس زد، فرار کنيد» و يا «اگر پليس زد، بشينيد». او بايد تعيين کند، نه اين که هر کسی در خيابان برای خودش تصميم بگيرد چه‏کار کند يا چه‏کار نکند. دقيقاً آن‏چه را دست‏کم از طرف خيلی از تحليل‏گران و ناظران به عنوان نقطه‏ی قوت جنبش سبز بيان می‏شده، يعنی نداشتن رهبری متمرکز و کاريزماتيک، شما به عنوان نقطه‏ی ضعف اين جنبش می‏بينيد. آيا برداشت من درست است؟اولاً در کجای عالم نداشتن رهبر يک نقطه‏ی قوت است؟ اين بازی مسخره‏ای بود که عده‏ای شروع کردند برای اين که بگويند رهبری نداريم. خواستند دفاع هم بکنند. پس می‏گفتند اين نقطه‏ی قوت‏اش است. اما کی گفته رهبری کاريزماتيک بايد باشد؟ رهبری کاريزماتيک با رهبری قانونی و عرفی فرق می‏کند. شما می‏توانيد يک جنبش داشته باشيد که رهبری قدرت‏مندی داشته باشد، کاريزما هم نباشد و مبتنی بر عقلانيت باشد. اما کجای عالم و آدم می‏شود حرکتی را پيدا کرد که رهبری نداشته باشد، بعد بگوييم اين نقطه‏ی قوت‏اش است؟اين همين بازی‏هايی است که درمی‏آورند. چون نمی‏توانند بپذيرند، می‏خواهند يک جريان بدون رهبری راه بياندازند، بعد هم بگويند اين نقطه‏ی قوت‏اش است. خُب حالا اين هم نقطه‏ی قوت‏اش! ما بايد چيزهايی بگوييم که مبتنی بر حداقل‏هايی باشد. يعنی چه که هر کسی رهبر خودش است؟ من نمی‏فهمم يعنی چه. مثلا من ۱۰ نفر را به خيابان می‏آورم، پليس حمله می‏کند؛ يکی از آن‏ها فرار می‏کند، ديگری می‏ايستد کتک می‏خورد و آن يکی هم پليس را می‏زند. هرکدام خودشان تصميم می‏گيرند ديگر. هيچ کس هم حق ندارد به آن ديگری دستور بدهد. نتيجه اين می‏شود که هر سه چوب سياست را می‏خورند، بدون آن که نان آن را بخورند.آقای عبدی، الان با توجه به مجموعه‏ی آن‏چه که پيش رفته و جنبش به اين‏جا رسيده، اگر برداشتم درست باشد نظر شما اين است که جنبش بايد به خواست‏های اوليه‏اش برگردد و يک رهبری متمرکز و قدرت‏مند داشته باشد. به نظر شما الان راهکار اين است؟ نه من اصلا چنين راهکاری برای جنبش سبز ندارم. برای اين که من به بنيان‏های آن هميشه اشکال‏هايی داشتم. من معتقدم اين نوع سياست‏ها در ايران جواب نمی‏دهد و نمی‏تواند جلو برود. مسيرهای ديگری را بايد طی کرد که متاسفانه اين اوضاع عوض شده است. من هيچ توصيه‏ای برای جنبش سبز ندارم. حتما همين‏طور پيش خواهد رفت؛ خارج از اراده‏ی ما و خارج از خواست ما، خودش هرطوری که دوست دارد پيش می‏رود. يعنی الان اگر کسانی که به عنوان سران جنبش شناخته شده‏اند، مثلا آقای موسوی، آقای کروبی و آقای خاتمی بخواهند بشينند و راهی برای برون‏رفت از اين مرحله پيدا کنند، شما به عنوان يک نظريه‏پرداز هيچ توصيه‏ای به آن‏ها نداريد؟ـ اين‏جا من فقط يک طرف قضيه را صحبت کردم، طرف حکومت را هنوز صحبت نکرده‏ام. به نظر من، فارغ از همه‏ی اين مسائل، اصل تصميم را بايد حکومت بگيرد. حکومت اشتباه مهلکی را انجام داده است. به نظر من، اتفاق ديروز همان‏قدر که برای جنبش سبز می‏توانست درس‏آموز باشد، حکومت هم بايد از آن درس بگيرد. جمع کردن يک مساله با حل کردن آن خيلی خيلی فرق می‏کند. قبلا هم که از من پرسيده بودند ۲۲ بهمن چه می‏شود، گفتم اتفاقی نمی‏افتد و اين‏ها مساله را جمع می‏کنند. هيچ نکته‏ی خاصی رخ نمی‏دهد. دلايل خاص خودم را هم داشتم. اما همان‏جا به کسانی که اين سؤال را می‏کردند، متذکر شدم که اين خطری است که حکومت را تهديد می‏کند که فکر کند اين مساله حل شده است. ماهيت اين مساله نرم‏افزاری است و به هيچ وجه نمی‏توان آن را با ابزارهای سخت‏افزاری حل کرد. من بيش از آن که توصيه‏ای برای جنبش سبز داشته باشم، توصيه‏‏ی اصلی‏ام به حکومت است؛ بايد در سياست‏اش تجديد‏نظر کند. اين مساله ديروز حل نشده است. ممکن است به يک معنا تا حدی جمع شده باشد که حتی من در آن هم شک دارم− اما آن‏چه مساله‏ی کليدی است، حل نشده است. حال اگر قرار بر توصيه به آن‏ها باشد؛ فکر می‏کنم بيشترين کوشش جنبش سبز در درجه‏ی اول بايد اين باشد که توپ را توی زمين حکومت بياندازد و حکومت را به جايی برساند که سياست‏های خود را تعديل کند و تغيير بدهد و اين‏ها هم پاسخ مثبتی به او بدهند. وگرنه اگر با اين نگاه‏های ايدئولوژيک که يکی سياه و يکی سفيد است به قضايا نگاه کنيم، واقعيت اين است که هيچ اتفاق خوبی در مملکت رخ نمی‏دهد. در مجموع بايد کوشش کنند راهی را بروند که توپ به زمين حکومت بيفتد و حکومت خودش مجبور شود تغييراتی را بپذيرد. اگر سياست درستی را اتخاذ کنند −که من برای آن حتما پيشنهادهايی دارم− اين اتفاق دير يا زود رخ خواهد داد.
مصاحبه‌گر: ميترا شجاعی تحريريه: مصطفی ملکان
منبع : گویا نیوز

**************************************************************************************
با تمام توان مانع از ويران شدن جامعه مدنی ايران شوید

نامه کانون مدافعان حقوق بشر به کميساريای عالی حقوق بشر سازمان ملل

سر کار خانم پيلای کميساريای عالی محترم حقوق بشر سازمان ملل متحد

با سلام و احترام

ملت ايران پس از سالهای متمادی تلاش جهت شکل گيری جامعه مدنی موفق شدند تا نهاد های مدنی را به خصوص در دوران اصلاحات پايه ريزی نمايند وآرام آرام فعالان عرصه مدنی در گستره های سياسی – اجتماعی – فرهنگی نهادهای مردمی را سامان بخشند که قطعا پايه و قوام دموکراسی در ايران به شمار می آيند.متاسفانه در دوران رياست جمهوری جناب آقای احمدی نژاد برخورد و مواجهه با نهاد های مدنی شدت گرفت و بسياری از نهادهای مدنی درمعرض تهاجمات امنيتی – سياسی و قضايی قرار گرفتند.اين سياست در چهار سال اولين دوره رياست جمهوری آقای احمدی نژاد در دستور کار نهاد های امنيتی – نظامی قرار داشت. به طوريکه دفاتر اين نهادها به شکل غير قانونی پلمپ و اعضای آنها بازداشت و برخی نيز احضار وبازخواست و تهديد شدند. اما متاسفانه در ماجرای انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری و اعتراضات مردمی در ايران که دولت اقدام به برخوردهای خشونت بار با معترضان نمود و فضای سياسی ايران به شدت ملتهب شد، نهادهای امنيتی اقدام به تشديد برخوردهای سرکوبگرانه و خشن با چنين نهادهای مردمی نمود. در حالی که اين نهادهای مردمی اساسا نقشی در حوادث مربوط به پس از انتخابات نداشتند و به دور از تحرکات سياسی به فعاليت های مدنی خود می پرداختند.

منبع : گویا نیوز
**************************************************************************************

دومین دیدار موسوی و کروبی برای بررسی شرایط پس از ۲۲ بهمن

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، روز شنبه برای دومین بار پس از برگزاری راهپیمایی ۲۲ بهمن با یکدیگر دیدار کردند و پیرامون چگونگی اتخاذ مواضع جدید در روزهای آینده با یکدیگر به رایزنی پرداختند. بیشتر بخوانید: کروبی و موسوی: حضور مردم انحراف در انقلاب را اصلاح می‌کند، کروبی از ارائه برنامه‌های رهبران مخالفان در آینده نزدیک خبر داد. سحام‌نیوز، وب‌سایت خبری نزدیک به مهدی کروبی با انتشار خبر این دیدار که روز شنبه در منزل مهدی کروبی صورت گرفته است بدون اشاره به جزئیات بیشتر از رایزنی‌های صورت گرفته، نوشته است که در این دیدار همچنین آقایان محتشمی‌پور و کیان‌ارثی از اعضای مجمع روحانیون مبارز حضور داشتند. مجمع روحانیون مبارز از اصلی‌ترین تشکل‌های اصلاح‌طلبان در ایران است که زیر نظر محمد خاتمی و محمد موسوی خوئینی‌ها اداره می‌شود و با وجود آنکه سال‌ها مهدی کروبی دبیرکلی آن را بر عهده داشت، اما در انتخابات اخیر از حامیان اصلی میرحسین موسوی به شمار می‌رفت.علی‌اکبر محتشمی‌پور از اعضای اصلی این تشکل نیز مسئول کمیته صیانت از آرای میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم بود. دیدار روز شنبه میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دور دیگری از رایزنی‌های این دو رهبر مخالفان دولت، برای اتخاذ مواضع جدید در شرایط کنونی به شمار می‌رود. این دو رهبر مخالفان چهارشنبه شب گذشته نیز در دیدار دیگری ضمن انتقاد از «شرایط کاملاً نظامی» حاکم در روز ۲۲ بهمن، اعلام کرده بودند که به زودی درباره چگونگی پیگیری مطالبات ملت، با مردم سخن خواهند گفت. آقایان موسوی و کروبی در دیدار روز چهارشنبه همچنین با قدردانی از مردم به خاطر «حضور آرام» در راهپیمایی ۲۲ بهمن از اینکه جریانی در حاکمیت تلاش می‌کند «حضور اقشار مختلف جامعه را برای اهداف و اغراض سیاسی خود مصادره کند» انتقاد کرده بودند. آقای کروبی پیشتر نیز به نشریه بریتانیایی ساندی تلگراف گفته بود که درباره وضعیت کنونی رایزنی‌هایی با میرحسین موسوی خواهند داشت و پس از آن راهکارهایی را به اطلاع مردم خواهند رساند. در روزهای منتهی به سالگرد پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، رهبران معترضان و احزاب و گروه‌های حامی آنان در بیانیه‌هایی از مردم دعوت کردند که با حفظ هویت خود در راهپیمایی ۲۲ بهمن حضور داشته باشند. با این حال بر اساس گزارش‌های رسیده، در تهران نیروهای پر شمار دولتی که ترکیبی از مأموران یگان ویژه و لباس شخصی‌ها بودند، در حاشیه راهپیمایی ۲۲ بهمن، با پرتاب گاز اشک‌آور و گلوله‌های رنگی و حمله با باتوم مانع پیوستن معترضان به یکدیگر و راه یافتن آنها به مسیر راهپیمایی شدند. همچنین گزارش شده است که محمد خاتمی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد که از رهبران اصلاح‌طلب که نقش مؤثری در رهبری اعتراض‌های هشت ماهه اخیر را در ایران بر عهده داشتند با حمله نیروهای دولتی مواجه شده‌اند. این همه در حالی بود که آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در پیامی بدون اشاره به این برخوردها، حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن را «شگفتی‌آفرین» خواند و تصریح کرد که «آيا حضور ده‌ها ميليون انسان بصير و پرانگيزه در جشن سی و يک سالگی انقلاب کافی نيست که معاندان و فريب‌خوردگان داخلی را که گاه رياکارانه دم از «مردم» می‌‌زنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را که همان صراط مستقيم اسلام ناب محمدی صلی‌الله عليه و آله و راه امام بزرگوار است،‌ به آنان نشان دهد؟» اما پس از آن مجمع روحانیون مبارز که در دوران رهبری آیت‌الله خمینی بیش از هر گروه سیاسی دیگری به وی نزدیک بود، در بیانیه‌ای به مناسبت حوادث روز ۲۲ بهمن اعلام کرد که پرخاشگران و هتاکان آزادانه «با حمایت و حتی مباشرت بخشی از نیروهای نظم و امنیت» به شخصیت‌هایی که در راهپیمایی شرکت کرده بودند حمله‌ور شده و «از ضرب و شتم مردمی که به این رفتار غیر انسانی و غیر اخلاقی معترض بودند، دریغ نکردند و اکنون نیز فرصت‌طلبانه درصدد مصادره این حضور حماسی و میلیونی مردم به نفع اغراض حقیر خود هستند». مجمع روحانیون مبارز همچنین مصرانه از دستگاه قضایی خواست که نسبت به «شناسایی و برخورد قاطع و خشکاندن این جریان فتنه و فساد سیاسی و اجتماعی و متجاوزان به حقوق اساسی و حریم آزادی مردم» اقدام کند.

منبع : رادیو فردا
**************************************************************************************



مهمانپرست: ایران تا چهار ماه دیگر صفحه سوخت هسته‌اى مى‌سازد


در حالى که کشورهاى غربى نسبت به توانایى ایران در تولید میله‌هاى سوخت هسته‌اى رآکتور تحقیقاتى تهران ابراز تردید کرده‌اند، سخنگوى وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى گفته است، کشورش تا چهار ماه دیگر «صفحه‌های سوخت» را خواهد ساخت.
بیشتر بخوانید:
صالحی: ایران قادر به تولید ماهانه سه تا پنج کیلو اورانیوم ۲۰ درصدی است. ایران سه‌شنبه غنی‌سازی ۲۰ درصدی را آغاز می‌کند. به گزارش خبرگزارى ایرنا، رامین مهمانپرست، سخنگوى وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى روز شنبه با اشاره به اظهار تردید کشورهاى غربى در باره توانایى ایران در تولید سوخت رآکتور تحقیقاتى تهران گفته است:« بهتر است کسانى که مدعى‌اند ایران توانایى تولید صفحات سوخت را ندارد، کمى صبور باشند زیرا تا چهار ماه آینده نتیجه آن را خواهند دید.»پس از آن که مقام‌هاى ایرانى اعلام کردند، قصد دارند، با غنى‌سازى ۲۰ درصدى اورانیوم سوخت مورد نیاز رآکتور تحقیقاتى تهران را در داخل کشور تولید کنند، برخى از کشورهاى غربى از جمله ایالات متحده آمریکا و فرانسه در توانایى ایران در تولید میله‌هاى سوخت هسته‌اى ابراز تردید کرده‌اند.همچنین برونو په لو،مدیر پیشین پادمان آژانس بین‌المللى انرژى اتمى نیز با بیان این که اورانیوم غنى‌شده ۲۰ درصدى ایران همراه با ناخالصى است، به رادیو فردا گفته بود:«من فکر مى‌کنم که ایران توانایى تولید سوخت براى رآکتور پژوهشى تهران را ندارد.»
در واکنش به سخنان محمود احمدى‌نژاد، مبنى بر توانایى ایران در غنى‌سازى ۸۰ درصدى اورانیوم، برنار کوشنر، وزیر خارجه فرانسه نیز گفته بود که وى باور نمى‌کند، «در حال حاضر ایران توانایى غنى سازى اورانیوم با غلظت ۸۰ درصد و یا ساخت میله‌هاى سوخت را داشته باشد.» در این میان سخنگوى وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى ایران در واکنش به ابراز تردید کشورهاى غربى گفته است: «هنگام آغاز غنى‌سازى ‪ ۲۰درصد، غربى‌ها اعلام کردند که ایران توانایى این مقدار غنى‌سازى را ندارد، اما در حضور بازرسین آژانس فعالیت شروع شد و با تایید آژانس اولین محموله غنى شده ‪۲۰ درصد تحویل شد. آنها هنگامى که موفقیت این بخش را مشاهده کردند شروع کردند به مطرح کردن این موضوع که ایران توانایى تبدیل به صفحه سوخت را ندارد.» وى در تشریح نحوه تولید صفحه‌هاى سوخت هسته‌اى در ایران به افتتاح کارحانه تبدیل اورانیوم غنی‌شده به میله‌هاى سوخت هسته‌اى در فروردین ۱۳۸۸ در اصفهان اشاره کرده و گفته است: « تکنولوژى تبدیل به میله سوخت با تکنولوژى تبدیل به صفحه سوخت تفاوت چندانى ندارد، کار را شروع کرده‌ایم اگر کمى صبور باشند تا ‪ ۴ماه آینده ان شاء‌الله نتیجه آن را مشاهده خواهند کرد.» پیشتر نیز على‌اکبر صالحى، رییس سازمان انرژى اتمى ایران با اشاره به غنى‌سازى ۲۰ درصدى اورانیوم در تاسیسات غنى‌سازى نطنز گفته بود: « پس از تکمیل فرآیند غنى‌سازى، محصول به اصفهان مى‌رود تا تبدیل به صفحه‌هاى سوخت شود و در رآکتور مورد استفاده قرار گیرد.» آژانس بین‌المللى انرژى اتمى در آخرین گزارش خود در باره برنامه اتمى ایران تایید کرده است که ایران مقدار کمى اورانیوم را تا ۲۰ درصد غنى‌ کرده است. در ماه اکتبر سال گذشته میلادى آژانس بین‌المللى انرژى اتمى به ایران پیشنهاد داده بود، در قبال ارسال بخش عمده‌اى از اورانیوم کمتر غنى‌شده خود به روسیه و فرانسه، میله‌هاى سوخت هسته‌اى رآکتور تحقیقاتى تهران را دریافت کند. ایران از پذیرفتن این پیشنهاد سرباز زده و به تازگى از تصمیم خود براى تولید سوخت رآکتور تحقیقاتى تهران در داخل کشور خبر داده است.

منبع : رادیو فردا
************************************************************





آمریکا: گزارش آژانس عزم ما را برای پيگيری تحريم ایران تقویت کرد

فيليپ جی کراولی، سخنگوی وزارت امورخارحه امريکا روز جمعه در واکنش به گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی در مورد فعاليتهای هسته ای ايران گفت:تا به حال توافق های زيادی بر سر نگراني های جامعه جهانی از برنامه هسته ای ايران صورت گرفته و ما هم بر اين باوريم که گزارش آژانس نه تتها عزم ما را برای پيگيری تحريمها تقویت کرده بلکه اين گزارش نشان می دهد که زمان تعامل هم اکنون است و ايران برای تن دادن به مذاکره بايد تحت فشار بيشتر ی قرار گيرد. آقای کراولی اضافه کرد: ما مرتبا شاهد کوتاهی تهران در دو زمينه بوده ايم: ايران نه در تعامل سازنده ای شرکت کرده و نه به پرسش ها پاسخ داده است. آژانس بين المللی انرژی اتمی در تازه ترين گزارش محرمانه خود که روز پنجشنبه منتشر شد، گفته است: فعاليت های هسته ای اخير ايران نگرانی ها در باره اين که احتمالا جمهوری اسلامی در حال کارکردن بر روی ساخت سلاح اتمی است را افزايش داده است. سخنگوی وزارت امورخارجه آمريکا در این باره گفت: گزارش آژانس، گزارش گويايی است که به نوبه خود اهميت پرسش ها و نگرانيهای ما را بر سر برنامه هسته ای اش نشان می دهد. فيليپ کراولی در بخش ديگری از کنفرانس خبری و روزانه وزارت امورخارجه امريکا گفت:اگر ايران به اين روند ادامه دهد يعنی نه سياست تعامل را جدی بگيرد ونه به پرسش های ايالات متحده وجامعه بين المللی پاسخ دهد، تهران نهايتا با تحريمهای و فشارهای زيادی روبه رو خواهد شد. سخنگوی وزرات امورخارجه امريکا با اشاره به پيمان منع گسترش سلاحهای اتمی، ان پی تی، گفت: تعهدات ايران به عنوان يکی از امضا کنندگان اين پيمان بسيار روشن است. وی گفت: ايران درواقع بر اساس اسناد مننتشره آژانس در طول چند سال گذشنه به اين تعهدات عمل نکرده است.در همین زمینه، سوزان رایس، نماينده آمريکا در سازمان ملل متحد، گفته است:گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی گویای اين است که ايران به زیر پا گذاشتن تعهدات بين المللی خود ادامه می دهد و آماده نيست تا نشان دهد آن گونه که می گويد برنامه هسته ايش صلح اميز است خانم رايس اضافه کرده است: ما در حال آغاز کار کردن بر روی اقداماتی هستيم که می توانند فشارهای لازم را شکل بدهند.در همين زمينه سخنگوی وزارت امور خارجه روسيه احتمال آغاز مذاکرات درباره تحريم های تازه عليه ايران را رد نکرد.آندره نسترنکو، سخنگوی وزارت امورخارجه روسيه، گفته است:«هيج کاری درباره قطعنامه عليه ايران امروز در نيويورک در حال تدوين نيست... ولی باتوجه به شرايط کنونی نمی توانيم امکان آغاز چنين کاری را غير ممکن بدانيم .» مخالفت روسيه با تحريم های «فلج کننده» عليه ايران در حالی که مقامات آمریکایی از آغاز تلاش ها برای تشدید تحریم ایران خبر داده اند، يک مقام وزارت امور خارجه روسیه می گويد مسکو مخالف تحريم های فلج کننده عليه تهران است. سرگئی ريباکوف، معاون وزير امور خارجه روسيه، در گفت و گو با خبرگزاری اينترفکس، گفته است: موضوع تحريم های فلج کننده (عليه ايران ) کاملا غير قابل قبول است. تحريم ها بايد مبنايی برای مقابله با رژيم منع تکثير (سلاح های هسته ای) باشد. بنيامين نتانياهو، نخست وزير اسرائيل در سفر خود به مسکو از مقامات روسی خواسته بود تا از تحريم های گزنده عليه ايران حمايت کند. اين در حالی است که سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، در واکنش به گزارش تازه آژانس بين المللی انرژی اتمی درباره ايران در يک مصاحبه راديوی گفت: «ما به شدت نگرانيم و نمی توانيم اين موضوع را بپذيريم که ايران از همکاری با آژانس بين ا لمللی انرژی اتمی خودداری کند.» آقای لاوروف اضافه کرد: رهبران ايران برای ۲۰ سال برنامه هسته ای خود را مخفیانه ادامه داده اند بدون اين که آژانس بين المللی انرژی اتمی را مطلع کنند. وزير امور خارجه روسيه اضافه کرده است:«متوجه نمی شوم که چرا بايد چنين مخفی کاری انجام بشود». سرگئی لاوروف همچنین گفته است:سولاتی همچنان مطرح هستند و ايران تاکنون به آنها پاسخ نداده است. اشاره وزير امور خارجه روسيه ابعاد احتمالی نظامی برنامه هسته ای ايران است. اين در حالی است که علی اصغر سلطانيه، نماينده دايم ايران در آژانس بين المللی انرژی اتمی، در واکنش به گزارش آژانس در اين زمينه روز جمعه گفته است« موضوعات موشک يا انفجارات که در بخش لپ تاپ ذکر شد، هيچ ربطی به فعاليت‌های آژانس ندارد و خارج از حوزه مسئوليت‌های اساسنامه‌ای آژانس است .»

منبع : رادیو فردا

موسوی و کروبی بزودی با مردم سخن می گویند


شبکه جنبش راه سبز(جرس): در دیدار شب گذشته کروبی و مهندس موسوی قرار شد که این دو رهبر اصلاح طلب بزودی با مردم سخن بگویند. موسوی و کروبی در این دیدار دو ساعته از حضور با صلابت و آرام مردم در راهپیمائی ۲۲ بهمن تشکر کردند و از اینکه جریانی سعی می کند حضور اقشار مختلف جامعه را برای اهداف و اغراض سیاسی خود مصادره کند، انتقاد کردند
به گزارش سحام نیوز در این دیدار همچنین آنان از جریان افراطی و خشونت طلب که در تهران و غالب مناطق کشور با توسل به خشونت از تجمع و راهپیمائی آرام مردم ممانعت کردند، انتقاد کردند و تصریح کردند که امسال برای اولین بار در طی سی سال گذشته، در روز پیروزی انقلاب که متعلق به تمامی آحاد کشور است، شاهد شرایط کاملا نظامی و حاکم شدن جو رعب و وحشت در مناطق مختلف و برخورد با نمادهائی بودیم که بخشی از رنگ پرچم این کشور است و این نشان از ضعف و نگرانی خشونت طالبان از حضور سبزمردم است.
کروبی و موسوی بر اجرای تمامی اصول قانون اساسی بویژه اصول مرتبط به حقوق ملت که این روزها یا نقض شده و یا به اصولی متروک در آمده تاکید کردند. آنان حضور با نشاط و آگاهانه مردم در جهت احیای حقوق شان و تلاش در جهت اصلاح انحراف موجود در انقلاب که منافع ملی کشور را بشدت آسیب پذیر کرده را بسیار مهم توصیف کردند.
به گزارش سحام نیوز در پایان این دیدار آقایان موسوی و کروبی تصریح کردند بزودی در این ارتباط با مردم سخن خواهند گفت و آنان را در جریان امور از جمله چگونگی پیگیری و مطالبه مسالمت آمیز حقوق شان در آینده قرارخواهند داد.

منبع : راه سبز- جَرَس

۱۳۸۸/۱۱/۳۰
سازمان بين المللی مبارزه با پولشويی ايران را در فهرست سياه خود قرار داد

يک سازمان بين المللی مبارزه با پولشويی و حمايت مالی از تروريسم، روز پنجشنبه اعلام کرد: ايران، آنگولا، کره شمالی و اتيوپی در فهرست کشورهايی قرار دارند که سيستم مالی جهان را با خطر مواجه می کنند.گروه اقدام عليه پولشويی Financial Action Task Force در نشست اخير خود در ابوظبی فهرست تازه را منتشر کرده است.فهرست سياه پس از آن منتشر می شود که کشور های قدرتمند اقتصادی عضو گروه ۲۰ سال گذشته برای مقابله با پولشويی از گروه اقدام عليه پولشويي در خواست کرده بودند کشورها و حوزه های قضايی که در اين زمينه همکاری نمی کنند را معرفی کند. گروه اقدام عليه پولشويی روز پنجشنبه در بيانيه ای از کشورهای عضو خواست که اقدام های بازدارندۀ لازم را عليه جمهوری اسلامی ايران و در جهت حفاظت از سيستم مالی جهانی به اجرا گذارند.اين نهاد بين المللی، به ويژه از عدم توجه دولت ايران به خطرهای ناشی از تامين منابع مالی تروريست ها ابراز نگرانی کرده و آن را تهديدی جدی عليه تماميت سيستم مالی جهانی خوانده است. گروه اقدام عليه پولشوئی، از آنگولا، کرۀ شمالی، اکوادور و اتيوپی نيز به عنوان کشورهائی ياد کرده که به طرح بازدارندۀ اين نهاد بين المللی عليه پولشوئی و استانداردهای جلوگيری از گردش منابع مالی تروريست ها، متعهد نشده اند. ایران طی ماهها اخیر اقداماتی برای مقابله با پولشویی انجام داده است که به نظر می رسد برای این نهاد بین المللی قابل توجه نبوده است.در همین زمینه، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران اول بهمن ماه سال جاری با ابلاغ آيين‌نامه‌ای به بانک ها پرداخت بيش از ۱۵ ميليون تومان پول نقد در روز توسط سيستم بانکی به مشتريان را ممنوع کرده و محدوديت‌های تازه‌ای نيز برای مبادلات ارزی در نظر گرفت. بر اساس آئين‌نامه اجرايی «قانون مبارزه با پولشويی» که بانک مرکزی به بانک‌های دولتی، خصوصی و مؤسسات اعتباری ابلاغ کرده است، پرداخت بيش از ۱۵ ميليون تومان وجه نقد در هر روز به مشتريان نظام بانکی از اول بهمن سال جاری ممنوع شده است.پيشتر نيز شمس‌الدين حسينی، وزير امور اقتصادی و دارايی جمهوری اسلامی ايران در تشريح اقدام‌های دولت برای «مبارزه با پولشويی» گفته بود: «در آئين‌نامه اجرايی قانون مقابله با پولشويی، بهترين روش شناسايی و مستندسازی گردش مالی و رصد کردن جابه‌جايی وجه نقد است.» گروه اقدام عليه پولشويی در مهرماه سال ۱۳۸۶ نيز در بيانيه ای نگرانی خود را از «فقدان ساختار فراگير و روشن درايران برای جلوگيری از پولشويی» اعلام کرده بود.اين گروه ديده بان بين المللی مبارزه با پولشويی گفته بود: احتمال دارد که گروه های تروريستی از اين نقاط ضعف در ايران برای تامين مالی عمليات خود بهره برداری کنند.گروه اقدام عليه پولشويی از ايران خواسته بود بدون درنگ نسبت به «رفع ناکارآمدی» ها در زمينه سيستم نظارت مالی خود اقدام کند. طبق گزارش پيشين اين گروه، «ناکارآمدی سيستم نظارتی نظام مالی و پولی ايران در مبارزه با پولشويی»، زمينه ساز آسيب پذيری نظام مالی بين المللی شده است.

منبع : رادیو فردا
************************************************************
نیاز به اعلامیه نیست

ایران عملا در اعتصاب است


آنچه را می خوانید، یک جمعبندی مختصر، از تفسیری 8 صفحه ای از اوضاع کشور و تاثیرات جنبش سبز بر جامعه و حاکمیت است که از ایران برای انتشار دراختیار پیک نت قرار گرفته است. ما تلاش کردیم رئوس و چکیده اندیشه حاکم بر این تفسیر را بصورت خلاصه منتشر کنیم، زیرا بازخوانی تفسیری 8 صفحه ای، حداقل برای خوانندگان داخل کشور که با اینترنت فلج شده روبرو هستند دشوار است.جنبش سبز، هیچ راهی جز ادامه حرکت به سوی حل بحران حاکم بر کشور ندارد. در واقع این جنبش بدیل بحران کنونی است نه به ادعای حاکمیت، بوجود آورنده بحران، چرا که اگر در جامعه بحرانی وجود نداشت، جنبشی برای حل آن شکل نمی گرفت. هر مانعی که بر سر راه این تحول ایجاد شود، عمری طولانی نخواهد داشت. از جمله موانعی که ناباوران به اجتناب ناپذیر بودن تحولات درایران، بر سر راه حضور سبز در روز 22 بهمن ایجاد کردند.جمهوری اسلامی طی سه دهه فضائی را بر جامعه ایران تحمیل کرد که سازوکارهای آن دیگر نه برای مردم قابل تحمل است و نه حکومت توان ادامه آن را دارد. آنچه از عمق جامعه بیرون زده و در خیابان ها و کارخانه ها و حتی روستاهای ایران به نمایش در آمده و سر از صندوق آراء انتخابات 22 خرداد نیزدرآورد، حاصل این برآمد و نتیجه آگاهی است که با وسعتی باور نکردنی در جامعه ایران بوجود آمده است. آگاهی از ماهیت حکومت. اکنون با چیره شدن مرتجع ترین روحانیون و خونریزترین فرماندهان سپاه بر حاکمیت، مردم مذهبی ایران نیز حساب دین و مذهب خود را از این روحانیت و فرماندهانی که این روحانیون را به خدمت گرفته اند جدا کرده اند. طی 5 سال گذشته، مردم ما بتدریج متوجه شدند که ورق برگشته و این فرماندهان نظامی اند که بر روحانیت حاکمیت دارند و نه برعکس. آنچه که درجریان مقابله با مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری و سپس حمله به بیوت مراجع در قم و اصفهان و شیراز روی داد، یک آگاهی تکاندهنده برای مردم ایران بود. این که حکومت دست نظامی هاست و شماری روحانی نیز در خدمت آنها عمل می کنند تا موقعیت خود را حفظ کنند.اینست آن آگاهی بزرگی که دیگر از حافظه جامعه ایران پاک نخواهد شد. این که عده ای مداح خونریز و متجاوز به ناموس جوانان و زنان مردم شده اند نماد مذهب و اسلام در جمهوری اسلامی.اینها نکاتی است که نباید فراموش کرد. و این دستآورد بزرگی است برای جنبش سبز و مردم ایران. چه پیش و بعد از سالگرد انقلاب 57 در 22 بهمن.


به نمونه ای مثال زدنی مراجعه کنیم:

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی حدود سه دهه این مراسم را برگزار می‌ کرد و عموم مردم نیز به دلیل عدم توجه به اهداف سیاسی حاکمیت از چنین مراسمی در آن شرکت می کردند. جنبش سبز، با بالا بردن حساسیت به آنچه در جامعه سیاسی می‌گذرد، شهروندان را به همه اقدامات حکومت حساس کرد و امثال مردم با هوشیاری کامل شاهد این مراسم بودند. پس از ظهور جنبش است که جزئیات و نحوه برگزاری این مراسم دولتی آشکار شد.حکومت در مقابله با جنبش سبز همه حیثیت خود را بدون هیچ ملاحظه‌ای خرج کرد و در واقع به حراج گذاشت. این حراج حیثیت، نیز توسط دوربین‌ سبزها ثبت شده و در معرض دید جهانیان قرار گرفت.مردم، حتی آنهایی که به دین یا ایدئولوژی اسلامگرایی باور ندارند، در این 8 ماه و با روشنگری جنبش سبز برای دینداران و روحانیونی احترام قائل شدند که همگام آنها بودند.جنبش سبز نه تنها اختلاف میان ایرانیان برون مرزی را کم کرد و بسیاری را که حاضر نبودند در کنار هم بایستند در کنار هم قرار داد، بلکه از اختلاف فاز میان جنبش داخل و اپوزیسیون خارج نیز کاست. علی رغم تفاوت بسیار این نیروها، در دامان جنبش تفرق میان آنها به حداقل رسیده است. همچنین در جریان اعتراضات، مخالفان خارج کشور همواره همسازبا تحرکات نیروهای داخلی گام برداشته اند و حتی شعارهایشان همان شعارهای ایرانیان این سوی مرز بوده است. بدین ترتیب رژیم پس از سه دهه در نفاق افکنی میان مخالفان داخل و خارج ناکام ماند.علی رغم اعمال مجازات‌های سنگین برای کسانی که به نقد ولایت فقیه می‌پردازند، فعالان جنبش اسطوره ولایت فقیه را در فضای عمومی را شکستند تا آنجا که حکومت برای محکوم کردن مخالفان نخست به داستان سازی در مورد توهین به عکس آیت الله خمینی و سپس به انتساب عمل پاره کردن قرآن و توهین به امام حسین در روز عاشورا به معترضان متوسل شد. در این رخداد، ولی فقیه که پیشتر نقش آسمانی را بازی می کرد با رهبری عملیات سرکوب به فردی زمینی درحد سردار رادان و قاضی مرتضوی سقوط کرد. اگر درگذشت آیت الله خمینی پایان عصر فرهمندی در جمهوری اسلامی بود، جنبش سبز پایان پنهان ماندن نقش ولی فقیه در سرکوب‌ها و نقض حقوق بشر توسط رژیم و آغاز حساب کشی از وی در خیابان‌ها شد.فشاری که جنبش بر حاکمیت و مخالفان قبلاً حکومتی آن وارد آورده موجب شده است که نه حکومت به منتقدان درونی خویش اعتماد داشته باشد و نه منتقدان درونی، ماندن در رژیمی سرکوبگر را تاب بیآورند. در چند ماه پس از آغاز مبارزات صدها نفر از مقامات حکومتی که با اصلاح طلبان ارتباط داشتند از کار بر کنار شده یا استعفا دادند. این امر حلقه فشار جنبش را بر رژیم تنگ تر و آن را در رویارویی‌های بعدی آسیب پذیر تر کرده است.نظام بسته و غیر شفاف جمهوری اسلامی در نقاط مختلف دنیا به عملیات جاسوسی، ترور، خرابکاری و پرونده سازی متهم است. جنبش سبز این چهره را در داخل کشور چنان به نمایش گذاشت که درعرصه جهانی منعکس شد.حکومت تبحر خاصی در استفاده از فضای آزاد غرب به نفع خود و علیه دیگران، در عین بستن فضای داخل کشور برای ایرانیان و شهروندان خارجی دارد. این معادله در حال بر هم خوردن است. اگر قرار است شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی غیر فارسی زبان جمهوری اسلامی در دیگر کشورها فعالیت کنند و پخش ماهواره‌ای داشته باشند، دیگر دولت‌ها به آسانی راه را بر امواج رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان خارج از کشور باز نخواهند گذاشت. دول غربی و منطقه به اقدامات رژیم حساس شده‌اند و راه‌ها بر سواری مجانی حکومت تنگ‌ تر می‌شود.جنبش سبز مانورهای حاکمیت روی شعار استقلال و ظلم ستیز در عرصه جهانی با هدف امتیاز گرفتن از غرب و امتیاز اقتصادی دادن به آن را ناممکن ساخت. احمدی نژاد، در این عرصه توپی بود که جنبش سبز آن را وسط بازی جهانی پنچر کرد.شکست حاکمیت در جنگ روانی با مخالفانش جامعه را به این نتیجه رسانده است که شرایط فعلی قابل تداوم نیست و همین امر باعث پرهیز شدید مردم از هرگونه فعالیت اقتصادی در فضای تیره و تار کنونی شده و عملاً کشتی اقتصاد کشور می رود تا بطور کامل به گل نشسته و رکودی مرگبار بر اقتصاد کشور سایه اندازد. آنها که درپی اعلام اعتصاب کارخانه ها و یا بازار و دیگر نهادهای اقتصادی و تولیدی هستند، اگر به این رکود اقتصادی توجه کنند عملا متوجه می شوند که اعتصاب بزرگ جریان دارد. حتی این اعتصاب ناخواسته و تحمیل شده بخش هائی از تولیدات باغداری و کشاورزی و دامداری ایران را هم شامل شده است. و این پدیده ای نوین درتاریخ مبارزات مردم ایران است.حتی حکومت توان پرداخت حقوق کارکنان دولت و نهادهای امنیتی و سپاهی خود را به طور کامل ندارد و لیست اعتصابی که به آن اشاره کردیم، شامل این ارگان ها و نهادها نیز می شود.با توجه به همین وضع و موقعیت است که جنبش نارضائی عمومی حق دارد در هر لحظه در خیابانها منتظر حتی پیوستن نیروهای نظامی مستقر درخیابان ها به صفوف خویش باشد.بحران اقتصادی در زیر پوشت کشور جاری است و ما فقط بروز علنی آن را در تظاهرات خیابانی می بینیم.ضمن اینکه رکود ذکر عامل مهمی در پیوستن لشکر بیکاران و گرسنگان به جنبش است.شفاف شدن آشکار فضا و تدقیق خواسته های مردم طی 8 ماه گذشته امکان مانور در هر انتخابی را از حاکمیت گرفت. دیگر نمی توان مثلا علی اکبر ولایتی را جانشین احمدی نژاد کرد و یا قالیباف را آلترناتیو او ساخت و یا برای رای گرفتن برای فلان نماینده مجلس مردم را فریب داد. در هیچ انتخاباتی دیگر مردم ناگاهانه شرکت نخواهند کرد و این خود یکی از بزرگترین دشواری های حکومت است که پیروزی جنبش 8 ماهه باید به حساب آید.برخلاف روزهای بعد از انتخابات که جنبش هنوز تحلیل دقیقی از کمیت و کیفیت نیروی خود نداشت، اکنون به شدت اعتماد به نفس پیدا کرده و وحشتش از خشونت حاکمیت کاهش پیدا کرده است8 ماه پیش، بدشواری می شد تصور کرد که مردم با این سرعت به منشا مشکلات کشور پی ببرند.نقد نتایج انقلاب 57 و بازگوئی انحراف آن از اهداف اولیه، که از سوی جنبش صورت گرفت، یکبار دیگر مردم – بویژه نسل جوان کشور- را با انقلاب 57 آشنا کرد.بدین ترتیب است که زمان در 8 ماه گذشته به نفع جنبش جلو رفته و در آینده نیز همینگونه به پیش خواهد رفت.

منبع : پیک نت



فراخوان ملی

22 بهمن, روز دفاع از آزادی و استقلال مردم ایران

هموطنان گرامی , ایرانیان آزادی خواه

از شما دعوت می نماییم با هر اندیشه سیاسی , از هر حزب و سازمان , با هر رنگ و پرچم - بعنوان مدافعین حقوق بشر - برای مبارزه با استبداد دینی و نقض آشکار حقوق بشرکه در جمهوری اسلامی روی می دهد در تظاهرات روز 22 بهمن شرکت کنید.

شرکت در این تظاهرات, پشتیبانی از مردم داخل ایران, وظیفه هر انسان آزادی خواه می باشد .

زمان : روز پنجشنبه 22 بهمن ماه برابر با 11 فوریه از ساعت 16 الی 19

مکان : پشت هاپت بانهوف هامبورگ

حرکت از هاپت بانهوف برمن ساعت 14

کانون حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران، آلمان- برمن

Uhrzeit
Kalender

منشور کانون


 
تماس با ما – kanoonebremen@yahoo.com